- زمانی ما در ستاد خبری حفاظت بودیم . یک موتور تریل هم به آقای رضایی تحویل داده شده بود . ایشان یک کوله پشتی هم داشت که آن را پشت موتورش می بست و مأموریت هایش را انجام می داد . یک مرتبه ایشان مسیر ایلام تا اهواز را که فاصله زیادی هم بود، با همین موتور طی می کند . مسیر کوهستانی بود و هم کوههای صعب العبور زیادی داشت خلاصه این کار نادر زبانزد بچه ها شده بود همه می گفتند شنیدی نادر رضایی این مسیر را با موتور طی کرده است . یک کار تازه و جالبی بود .
- من مسئول حفاظت اطلاعات بودم . یادم است یک عملیات گسترده ای را نیروهای ایرانی علیه نیروهای عراقی طراحی کرده بودند . در همین رابطه جلسه ای برگزار شده بود . بعد از جلسه فرمانده لشگر من را صدا زد و گفت : چهار، پنج نیرو برای تیم های شناسایی می خواهم . در ضمن احتمال زنده ماندن اینها یک درصد است گفتم : باشد . در چادر ستاد خبری بچه ها را جمع کردم فرصت هم خیلی کم بود گفتم بچه ها به پنج نفر برای سناسایی نیاز داریم که احتمال برگشتشان یک درصد است . نود و نه درصد اینها شهید می شوند با این شرایط هر کس که داوطلب است اعلام آمادگی کند . یادم است اوّلین نفری که هنوز صحبت من تمام نشده بود آمادگی خودش را اعلام کرد نادر رضایی بود . بلافاصله گفت : من می روم خلاصه افراد انتخاب شدند و قرار بر این بود کسی از اعزام این افراد خبردار نشود و به طور خیلی مظلومانه خداحافظی کردند و رفتند حتی ایشان از صمیمی ترین دوستانش به دلایل امنیتی نتوانست خداحافظی کند و متأسفانه در همان عملیات به طرز دلخراشی هم به شهادت می رسد . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10154سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />