ویرایش‌ها

شهید محمد حقانی تکانلو

۱ بایت حذف‌شده، ‏۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۸
*محمد از پهلوانان نامی اسفراین بود و همه ی مردم او را دوست داشتند بعد از شهادتش ایشان را در خواب دیدم که با همدیگر برای برگزاری مسابقات کشتی به مشهد می رویم تا سبزوار با قطار رفتیم وقتی می خواستیم به سمت مشهد حرکت کنیم محمد جلویم را گرفت و گفت کشتی ما آنجا نیست ما باید به منطقه ی جنگی برویم و با دشمن متجاوز کشتی بگیریم و به من گفت من از شما راضی هستم چون هم به پدرم خبر دادی و هم خودت به جبهه آمدی .از خواب پریدم روز بعد تصمیم گرفتم به جبهه بروم.
*یک دفعه که محمد به مرخصی آمده بود ، او 14 روز مرخصی داشت که شب چهارم نیمه های شب بود دیدم داخل اتاق قدم می زند . از او پرسیدم : این موقع شب چرا قدم می زنی ؟ گفت : من خوابی دیدم . هر چه اصرار کردم خوابش را برایم تعریف نکرد . صبح روز بعد با اینکه هنوز 10 روز از مرخصی اش باقی مانده بود گفت : باید به جبهه برگردم . پدرش گفت : شما که هنوز مرخصی ات تمام نشده . گفت : شما من را خیلی دیده اید ، و بعد هم رفت . بعد از مدتی خاله اش گفت : محمد خوابی ر ا که دیده بود برای من تعریف کرده است ، او به من گفت که خواب دیدم امام حسین (ع) به من می گوید : بیا جبهه چرا مرخصی رفته ای ؟! بعد هم که ایشان رفت بعد از 6 روز خبر شهادت ایشان را به ما دادند .
*وقتی برای محمد رضا به خواستگاری رفتیم ، حلقه هم برای عروس خانم خریده بودیم و به او دادیم . برای همین منظور خانوادة دو طرف اصرار داشتیم که برای عقد عجله کنیم . اما ایشان امتناع کرد و گفت : این دفعه که به جبهه رفتم اگر ان شاء الله برگشتم عید نوروز عقد می کنیم و اگر هم لیاقت شهادت را داشتم چرا یک دختر را اسیر و بیچاره کنم .
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش