==خاطرات==
- پسرم سید جعفر قبل از اینکه به جبهه برود مشغول معماری حسینیه ای در روستای فهنه در نیشابور بود ، روزی به ما خبر دادند که از ارتفاع 6 متری از روی داربست افتاده و حالش خراب است ، وقتی به محل رفتیم دیدیم که سرحال روی داربست مشغول کار است به ما گفت : من آنجایی که باید بمیرم ، می میرم و اولین نفری که عزایش در این حسینیه برگزار می شود ودم هستم که همی طور هم شد هنوز کار آن مکان مقدس به طور کامل تمام نشده بود و سفید کاری آن ماننده بود که به من گفت : می خواهم به جبهه بروم ، به او گفتم : برای تو همین تبلیغ کافی است ولی او گفت : چطور می شود که نرویم وقتی ناموس ما در خطر است . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6968%206968 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />