ویرایش‌ها

شهید علی اصغرباقری شورچه

۳۵ بایت اضافه‌شده، ‏۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۳
یک روز در محل توپ و توپخانه ایستاده بودم و آنجا را بازرسی و چک می کردم که ناگهان یکی ازهمسنگران از سنگری که حدود صد متر با من فاصله داشت فریاد زد: حاجی، بیا تلفن داری و شما را می خواهند. همین که از محل توپ دور شدم و به سنگر رسیدم، صدای عجیبی بلند شد. همگی به ناگه متوجه توپخانه شدیم که خمپارة بزرگی به همان نقطه اصابت کرده و هرچه در آنجا بود را با خاک یکسان نموده بود. پس از این قضیه همه بچه ها می آمدند و با من روبوسی می کردند و ما همدیگر را بغل می گرفتیم و می گریستیم.(حسین علی باغدار)
روز در حال دوش گرفتن در حمام صحرایی در منطقه جنوب بودم که ناگهان اصابت یک شئی آهنی را بر روی سرم حس کردم و دیدم که آن شئی آهنی یک مرمی بزرگ است که متعلق به فشنگ شلیک شده ای می باشد. با این وجود به خواست خدا هیچ گونه صدمه ای ندیدم وحتی یک قطره خون بر روی سرم جاری نشد و فقط داغی مرمی را حس کردم و در آنجا از خدای قادر و متعالی که همه چیز طبق خواست و نظر او شکل می گیرد، شکر نموده و دست به آسمان بلند کردم و دعا نموده و از خداوند سپاس و شکرگذاری کردم. (ابراهیم باقری)منبع: سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3605سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references /> 
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:علی اصغر باقری شورچه}}
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش