ویرایش‌ها

شهید سید مهدی سلطانی خادم

۳۷ بایت اضافه‌شده، ‏۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۴
==خاطرات==
یکبار که مهدی مجروح شده بود و تیر به بازویش اصابت کرده بود. و من همینطور که او را در آغوش گرفته بودم و شانه هایش را گرفته بودم، او اصلاً به روی خودش نیاورده بود که من زخمی هستم. یکبار که دائی اش به خانه ما آمده بود به من گفت: آمده ایم دیدن مهدی. بعد گفت: او را به دکتر ببرید. من گفتم: مگر طوری شده است؟ مثل اینکه دائی او از موضوع خبر داشت. وقتی با خود او موضوع را در میان گذاشتم او گفت: من را که می بینید کارم نشده است و ناراحتی ندارم.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11624سایت یاران رضا] </ref>  ==پانویس== <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش