ویرایش‌ها

شهید حسین سیاری

۳۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۵
خاطرات:
هر ساله محرم جلوی هیئت سینه زنی گوسفند قربانی می کردم و نذر هیئت می نمودم. سالی که فرزندم حسن به جبهه بود گوسفندی برای قربانی نداشتم شب خواب دیدم که در مسجد جامع سینه می زنند و یکی گفت: حاج محمد امسال گوسفند برای ذبح کردن ندارد. ناگهان یکی از شهدای کاشمر گفت: می دانید امسال حاج محمد می خواهد یک گوسفند که به اندازه ی دویست گوسفند ارزش دارد ذبح کند. از خواب پریدم و بعد از گذشت چند روز خبر شهادت فرزندم حسن را آوردند و بعد هم جنازه ی متبرکش را آوردند.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11929سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
==نگارخانه تصاویر==
[[File:11929.jpg]]
۲٬۱۷۷
ویرایش