شهید براتعلی سلیمانی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6520072 تاریخ تولد : نام : براتعلی محل تولد : سبزوار نام خانوا...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
گلزار : شهدا | گلزار : شهدا | ||
خاطرات: | خاطرات: | ||
| − | بعد از شهادت برادرم براتعلی یکشب در حالیکه در غم فراق از دست دادنش مشغول گریه کردن بودم به خواب رفتم . در عالم خواب دیدم منزل برادرم را در یک شهر بزرگ که گویا آن شهر برایم نا شناخته است جستجو کردم و دیدم که آنجا خیلی شبیه یک مکان مقدسی است که مسجدی بزرگ با مناره های بلند سر به فلک کشیده به نظر می آمد و مردم دسته دسته از آن بیرون می آمدند و من به یک فرد با ظاهری آراسته و مذهبی گفتم: ببخشید شما نمی دانید منزل برادرم براتعلی کجاست؟ و آن فرد در جوابم گفت: همینجا منزل برادر شماست،من با تعجب گفتم: اینجا. گفت: بله، در عالم خواب دیدم که در سر درب آن مکان شبیه به مسجد نوشته شده ( لَََن تَنالُ البِرّحتی تُنفِقُو ممّا تُحِبُون) وبعد از خواب بیدار شدم. | + | بعد از شهادت برادرم براتعلی یکشب در حالیکه در غم فراق از دست دادنش مشغول گریه کردن بودم به خواب رفتم . در عالم خواب دیدم منزل برادرم را در یک شهر بزرگ که گویا آن شهر برایم نا شناخته است جستجو کردم و دیدم که آنجا خیلی شبیه یک مکان مقدسی است که مسجدی بزرگ با مناره های بلند سر به فلک کشیده به نظر می آمد و مردم دسته دسته از آن بیرون می آمدند و من به یک فرد با ظاهری آراسته و مذهبی گفتم: ببخشید شما نمی دانید منزل برادرم براتعلی کجاست؟ و آن فرد در جوابم گفت: همینجا منزل برادر شماست،من با تعجب گفتم: اینجا. گفت: بله، در عالم خواب دیدم که در سر درب آن مکان شبیه به مسجد نوشته شده ( لَََن تَنالُ البِرّحتی تُنفِقُو ممّا تُحِبُون) وبعد از خواب بیدار شدم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11715 سایت یاران رضا] </ref> |
| − | + | ||
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11715 | + | ==پانویس== |
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۶
کد شهید: 6520072 تاریخ تولد : نام : براتعلی محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : سلیمانی تاریخ شهادت : 1365/10/27 نام پدر : جعفر مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : شهدا خاطرات: بعد از شهادت برادرم براتعلی یکشب در حالیکه در غم فراق از دست دادنش مشغول گریه کردن بودم به خواب رفتم . در عالم خواب دیدم منزل برادرم را در یک شهر بزرگ که گویا آن شهر برایم نا شناخته است جستجو کردم و دیدم که آنجا خیلی شبیه یک مکان مقدسی است که مسجدی بزرگ با مناره های بلند سر به فلک کشیده به نظر می آمد و مردم دسته دسته از آن بیرون می آمدند و من به یک فرد با ظاهری آراسته و مذهبی گفتم: ببخشید شما نمی دانید منزل برادرم براتعلی کجاست؟ و آن فرد در جوابم گفت: همینجا منزل برادر شماست،من با تعجب گفتم: اینجا. گفت: بله، در عالم خواب دیدم که در سر درب آن مکان شبیه به مسجد نوشته شده ( لَََن تَنالُ البِرّحتی تُنفِقُو ممّا تُحِبُون) وبعد از خواب بیدار شدم.[۱]