متن کامل خاطره
فرج الله فرماندهی نیروها را به عهده داشت. زمان زایمان همسرش نزدیک بود. به او گفتم: فرج جان این چند روز را به جبهه نرو، من نمی گویم اصلاً نرو، اما همین چند روز را صبر کن تا فرزندت به دنیا بیاید. گفت: مادر جان، اول خدا و بعد هم شما، خودت هستی، من باید بروم چون 600 نیرو در اختیار من است. باید آنها و سلاح آنها را تحویل دهم. وقتی که رفت بعد از دو، سه روز بچه به دنیا آمد و خبر شهادت او هم آن روز به دستمان رسید<ref>[منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14163 سایت یاران رضا]</ref> ==پانویسرده== <references />{{ترتیبپیشفرض:فرج الله عاقبتی کشتان}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان اسفراین]]