شهید محمد علی باقری: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | نام | + | |نام فرد = محمدعلی باقری |
| − | + | |تصویر = | |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |
| − | محل | + | |شهرت = |
| + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | ||
| + | |تولد = [[ کاشمر]] | ||
| + | |شهادت = [[۱۳۶۵/۱۲/۴]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر[[ محمد علی]] | ||
| + | }} | ||
| + | |||
| + | |||
محل شهادت: | محل شهادت: | ||
فرزندشهید عزیزم محمد رضا حدوداً پنج الى شش ساله بود که براى گرفتن گنجشک با پسر عمویش به سر یک چاه رفته بودند چون گنجشکها درآن چاه لانه داشتند و گودى چاه هم حدود 30 متر بود وقتى محمد رضت به لبه چاه براى گرفتن گنجشک مىرود پایش سر مىخورد و به ته چاه سقوط مىکند یکدفعه دیدم پسر عمویش هراسان آمد و گفت عمو محمد رضا در چاه افتاده ما هم ریسمان برداشتیم و با ناامیدى رفتیم و باخودمان فکر مىکردیم و مىگفتیم که این بچه مرده است و چاه بسیار گود و عمیق بود و امکان اینکه کسى در آن سقوط کند و از بین نرود نبود چون چاه آب بود و آب هم داشت و احتمال حفر شدنش هم خیلى زیاد بود بالاخره رفتیم و صدا زدیم دیدیم در ته چاه است و جواب مىدهد ریسمان انداختیم و به هر شکلى که بود او را بالا کشیدیم و آوردیمش به منزل و لباس هایش را عوض کردیم و از او پرسیدیم که چطور شد و به چاه افتادى گفت: وقتى که در چاه افتادم اول از ترس بى هوش شدم بعد یک دفعه چشمم را باز کردم یک تحته سنگى را کنار چاه دیدم رفتم روى آن نشستم تا شما از راه رسیدید بالاخره او در چاه افتاد اما به لطف پروردگار متعال و مصلحت ذات اقدس الهى هیچ گونه زخمى بر روى او وارد نشده بود<ref> [http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3625 سایت یاران رضا]</ref> | فرزندشهید عزیزم محمد رضا حدوداً پنج الى شش ساله بود که براى گرفتن گنجشک با پسر عمویش به سر یک چاه رفته بودند چون گنجشکها درآن چاه لانه داشتند و گودى چاه هم حدود 30 متر بود وقتى محمد رضت به لبه چاه براى گرفتن گنجشک مىرود پایش سر مىخورد و به ته چاه سقوط مىکند یکدفعه دیدم پسر عمویش هراسان آمد و گفت عمو محمد رضا در چاه افتاده ما هم ریسمان برداشتیم و با ناامیدى رفتیم و باخودمان فکر مىکردیم و مىگفتیم که این بچه مرده است و چاه بسیار گود و عمیق بود و امکان اینکه کسى در آن سقوط کند و از بین نرود نبود چون چاه آب بود و آب هم داشت و احتمال حفر شدنش هم خیلى زیاد بود بالاخره رفتیم و صدا زدیم دیدیم در ته چاه است و جواب مىدهد ریسمان انداختیم و به هر شکلى که بود او را بالا کشیدیم و آوردیمش به منزل و لباس هایش را عوض کردیم و از او پرسیدیم که چطور شد و به چاه افتادى گفت: وقتى که در چاه افتادم اول از ترس بى هوش شدم بعد یک دفعه چشمم را باز کردم یک تحته سنگى را کنار چاه دیدم رفتم روى آن نشستم تا شما از راه رسیدید بالاخره او در چاه افتاد اما به لطف پروردگار متعال و مصلحت ذات اقدس الهى هیچ گونه زخمى بر روى او وارد نشده بود<ref> [http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3625 سایت یاران رضا]</ref> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۸
| محمدعلی باقری | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | کاشمر |
| شهادت | ۱۳۶۵/۱۲/۴ |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر محمد علی |
محل شهادت: فرزندشهید عزیزم محمد رضا حدوداً پنج الى شش ساله بود که براى گرفتن گنجشک با پسر عمویش به سر یک چاه رفته بودند چون گنجشکها درآن چاه لانه داشتند و گودى چاه هم حدود 30 متر بود وقتى محمد رضت به لبه چاه براى گرفتن گنجشک مىرود پایش سر مىخورد و به ته چاه سقوط مىکند یکدفعه دیدم پسر عمویش هراسان آمد و گفت عمو محمد رضا در چاه افتاده ما هم ریسمان برداشتیم و با ناامیدى رفتیم و باخودمان فکر مىکردیم و مىگفتیم که این بچه مرده است و چاه بسیار گود و عمیق بود و امکان اینکه کسى در آن سقوط کند و از بین نرود نبود چون چاه آب بود و آب هم داشت و احتمال حفر شدنش هم خیلى زیاد بود بالاخره رفتیم و صدا زدیم دیدیم در ته چاه است و جواب مىدهد ریسمان انداختیم و به هر شکلى که بود او را بالا کشیدیم و آوردیمش به منزل و لباس هایش را عوض کردیم و از او پرسیدیم که چطور شد و به چاه افتادى گفت: وقتى که در چاه افتادم اول از ترس بى هوش شدم بعد یک دفعه چشمم را باز کردم یک تحته سنگى را کنار چاه دیدم رفتم روى آن نشستم تا شما از راه رسیدید بالاخره او در چاه افتاد اما به لطف پروردگار متعال و مصلحت ذات اقدس الهى هیچ گونه زخمى بر روى او وارد نشده بود[۱]