شهید محمد عابدینی حاجی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 6523946 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : مشهد نام خانوادگی :...» ایجاد کرد)
 
سطر ۹: سطر ۹:
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    فرمانده‌گردان‌
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    فرمانده‌گردان‌
 
گلزار :     
 
گلزار :     
خاطرات
+
==خاطرات==
 
     خواب و روياي شهيد
 
     خواب و روياي شهيد
راوی    ن.م چاووشی
+
*راوی    ن.م چاووشی
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
یک شب دعای توسل برگزار شد و بعد هرکس به چادرش جهت استراحت کردن رفت . فردای آن روز شهید من را دید و به من گفت : دیشب خوابی دیدم گفتم : چه خوابی ؟ گفت: خواب دیدم ما (گروهان) داریم به کربلا می دویم . این خواب تأثیر عجیبی رویش گذاشته بود.
+
*یک شب دعای توسل برگزار شد و بعد هرکس به چادرش جهت استراحت کردن رفت . فردای آن روز شهید من را دید و به من گفت : دیشب خوابی دیدم گفتم : چه خوابی ؟ گفت: خواب دیدم ما (گروهان) داریم به کربلا می دویم . این خواب تأثیر عجیبی رویش گذاشته بود.
     استقامت و پایداری
+
     *استقامت و پایداری
 
موضوع    استقامت و پايداري
 
موضوع    استقامت و پايداري
راوی    سید علی سید غلامی
+
*راوی    سید علی سید غلامی
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
درارتفاعات قلاویزان در کربلای یک ما حدود دو روز ارتفاعات را نگه داشتیم . در آن مواقعی که آتش بود ( پاتک عراق ) ما خدمت عابدینی زو می رفتیم و می گفتیم : روی این قله دیگر نمی شود بایستیم . بچه ها همگی دارند شهید می شوند . یا روحیه شان ضعیف شده است . ایشان بدون اینکه ناراحت بشود ، با خونسردی می گفت : استقامت کنید به هرحال نیرو می آید و ما آنجا واقعاً به صبر ایشان غبطه می خوردیم با آن آرامش احساس می کردی در منزلش نشسته است .
+
*درارتفاعات قلاویزان در کربلای یک ما حدود دو روز ارتفاعات را نگه داشتیم . در آن مواقعی که آتش بود ( پاتک عراق ) ما خدمت عابدینی زو می رفتیم و می گفتیم : روی این قله دیگر نمی شود بایستیم . بچه ها همگی دارند شهید می شوند . یا روحیه شان ضعیف شده است . ایشان بدون اینکه ناراحت بشود ، با خونسردی می گفت : استقامت کنید به هرحال نیرو می آید و ما آنجا واقعاً به صبر ایشان غبطه می خوردیم با آن آرامش احساس می کردی در منزلش نشسته است .
شجاعت و شهامت
+
*شجاعت و شهامت
 
موضوع    شجاعت و شهامت
 
موضوع    شجاعت و شهامت
راوی    ن.م چاووشی
+
*راوی    ن.م چاووشی
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
تعدادی از بچه ها برای گرفتن منافقین رفتند که متوجه خانه تیمی شده بودند . در این خانه درگیری از ساعت 12 شب شروع شد و تا ساعت 2 نیمه شب ادامه داشت . ایشان با توجه به آتشی که از طرف منافقین بود ، تنها کسی بود که توانسته بود ، وارد خانه شود و این واقعاً شجاعت ایشان را می رساند .
+
*تعدادی از بچه ها برای گرفتن منافقین رفتند که متوجه خانه تیمی شده بودند . در این خانه درگیری از ساعت 12 شب شروع شد و تا ساعت 2 نیمه شب ادامه داشت . ایشان با توجه به آتشی که از طرف منافقین بود ، تنها کسی بود که توانسته بود ، وارد خانه شود و این واقعاً شجاعت ایشان را می رساند .
 
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14107
 
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14107

نسخهٔ ‏۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۳

کد شهید: 6523946 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : عابدینی‌زو تاریخ شهادت : 1365/10/23 نام پدر : علیرضا مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرمانده‌گردان‌ گلزار :

خاطرات

   خواب و روياي شهيد
  • راوی ن.م چاووشی

متن کامل خاطره

  • یک شب دعای توسل برگزار شد و بعد هرکس به چادرش جهت استراحت کردن رفت . فردای آن روز شهید من را دید و به من گفت : دیشب خوابی دیدم گفتم : چه خوابی ؟ گفت: خواب دیدم ما (گروهان) داریم به کربلا می دویم . این خواب تأثیر عجیبی رویش گذاشته بود.
   *استقامت و پایداری

موضوع استقامت و پايداري

  • راوی سید علی سید غلامی

متن کامل خاطره

  • درارتفاعات قلاویزان در کربلای یک ما حدود دو روز ارتفاعات را نگه داشتیم . در آن مواقعی که آتش بود ( پاتک عراق ) ما خدمت عابدینی زو می رفتیم و می گفتیم : روی این قله دیگر نمی شود بایستیم . بچه ها همگی دارند شهید می شوند . یا روحیه شان ضعیف شده است . ایشان بدون اینکه ناراحت بشود ، با خونسردی می گفت : استقامت کنید به هرحال نیرو می آید و ما آنجا واقعاً به صبر ایشان غبطه می خوردیم با آن آرامش احساس می کردی در منزلش نشسته است .
  • شجاعت و شهامت

موضوع شجاعت و شهامت

  • راوی ن.م چاووشی

متن کامل خاطره

  • تعدادی از بچه ها برای گرفتن منافقین رفتند که متوجه خانه تیمی شده بودند . در این خانه درگیری از ساعت 12 شب شروع شد و تا ساعت 2 نیمه شب ادامه داشت . ایشان با توجه به آتشی که از طرف منافقین بود ، تنها کسی بود که توانسته بود ، وارد خانه شود و این واقعاً شجاعت ایشان را می رساند .

منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14107