ویرایش‌ها

شهید حسن عبد

۵۳ بایت حذف‌شده، ‏۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۵
متن کامل خاطره
یادم هست یک دفعه که برادر شهیدم حسن عبد به مرخصی آمده بود. نیمه های شب به گناباد رسیده و وقتی به در خانه رسیده بود با این که هوا خیلی سرد و یخ بندان بود دلش نیامده بود که درب بزند و با خود گفته بود آنها خوابیده اند به همین خاطر در جلوی درب حیاط خوابیده بود. صبح که مادرم برای نماز بیدار شده بود طبق عادت همیشه به درب حیاط رفته بود تا آب پاشی و جاروب کند که دیده بود حسن آنجا خوابیده است او را بیدار کرده و به داخل خانه آورده بود و وقتی علت این کارش را سئوال کرده بود، حسن گفته بود: شما خواب بودید و نخواستم شما را از خواب بیدار کنم.<ref>[منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14389 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن عبد}}
۱۱۹
ویرایش