متن کامل خاطره
تقریباً دو روز قبل از به شهادت رسیدنش عباس نقل مىکرد: "دیشب خواب دیدم بر اسب سفید بال دارى هستم آن شب با تمام سرعت مرا در خانهاى که خیلى بزرگ بود و اطرافش جنگل را پوشانده بود پیاده کرد وارد خانه شدم در یکى از اتاقها تعداد زیادى دختران زیباروى وجود داشت به محض اینکه چشمم به آنها افتاد ابتدا خود را به واسطه زیبایى آنها باختم اما از بعضى رفتارهاى آنها به وحشت افتادم به محض اینکه ترس برمن غلبه کرد حیوانى به شکل مترسک وارد اتاق شد و مرا به پشت خویش سوار کرد و از نزد آنان برد و به این وسیله احساس رضایت کردم در عالم خواب با خود گفتم ممکن است زنان زیبا روى حایلى بود بین من و معبودم و آن مترسک فرشته نجاتم و ناگهان از خواب بیدار شدم.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14445سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />