شهید رجبعلی عزتی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۴۴: سطر ۴۴:
  
  
پنج روز قبل از عملیات بود . ما در پادگان شهید چراغچی بودیم . دو روز به عملیات مانده بود که آماده بودیم بعد یکی از دوستان بنام سید موسی ذاکری که الان از بچه های سپاه هستند با رجب علی بودند . نزدیک غروب آفتاب بود که ما دیدیم با یک ماشین جیپ آمد . بعد من را صدا زد و گفت : من می خواهم بروم به خط . من گفتم عملیات فردا شروع می شود شما از الان می خواهید بروید چه کار کنید؟ او گفت : من می خواهم با آقای ذاکری بروم . چون آقای ذاکری مسئول موتوری بود با ایشان با هم بودند . رجب علی گفت : من می خواهم بروم منطقه را یک بازدید بکنم که موقع عملیات مشکلی نداشته باشیم . و بعد از آن او را ندیدم . که بعد از 3 شب که ما از عملیات برگشتیم به مقر بعد پسر دایی ام به من گفت : که آقای عزتی شهید شده است .
+
پنج روز قبل از عملیات بود . ما در پادگان شهید چراغچی بودیم . دو روز به عملیات مانده بود که آماده بودیم بعد یکی از دوستان بنام سید موسی ذاکری که الان از بچه های سپاه هستند با رجب علی بودند . نزدیک غروب آفتاب بود که ما دیدیم با یک ماشین جیپ آمد . بعد من را صدا زد و گفت : من می خواهم بروم به خط . من گفتم عملیات فردا شروع می شود شما از الان می خواهید بروید چه کار کنید؟ او گفت : من می خواهم با آقای ذاکری بروم . چون آقای ذاکری مسئول موتوری بود با ایشان با هم بودند . رجب علی گفت : من می خواهم بروم منطقه را یک بازدید بکنم که موقع عملیات مشکلی نداشته باشیم . و بعد از آن او را ندیدم . که بعد از 3 شب که ما از عملیات برگشتیم به مقر بعد پسر دایی ام به من گفت : که آقای عزتی شهید شده است.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014662 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
  
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14662
+
 
 +
<references />

نسخهٔ ‏۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۷

رجبعلی عزتی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد سبزوار
شهادت ۱۳۶۵/۱۱/۳۰
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
تحصیلات نامشخص
خانواده نام پدرابراهیم


گروه مربوط

خاطرات

آخرین جملات شهید

موضوع آخرين جملات شهيد

راوی محمد حیدری

متن کامل خاطره


پنج روز قبل از عملیات بود . ما در پادگان شهید چراغچی بودیم . دو روز به عملیات مانده بود که آماده بودیم بعد یکی از دوستان بنام سید موسی ذاکری که الان از بچه های سپاه هستند با رجب علی بودند . نزدیک غروب آفتاب بود که ما دیدیم با یک ماشین جیپ آمد . بعد من را صدا زد و گفت : من می خواهم بروم به خط . من گفتم عملیات فردا شروع می شود شما از الان می خواهید بروید چه کار کنید؟ او گفت : من می خواهم با آقای ذاکری بروم . چون آقای ذاکری مسئول موتوری بود با ایشان با هم بودند . رجب علی گفت : من می خواهم بروم منطقه را یک بازدید بکنم که موقع عملیات مشکلی نداشته باشیم . و بعد از آن او را ندیدم . که بعد از 3 شب که ما از عملیات برگشتیم به مقر بعد پسر دایی ام به من گفت : که آقای عزتی شهید شده است.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا