برادر شهید اسماعیل سعیدینجات از قول یکی از دوستان شهید اینگونه تعریف میکند که : جبهه که رفته بودیم یه وقتی پیدا کردیم که فوتبالی بزنیم در حال بازیکردن فوتبال بودیم که بهمان خبر دادند که برایتان یک روحانی آمد وقتی که ایشان آمد طرف ما دیدم که لباسهای روحانیش رو درآورد و آمد تو میدان بچهها هم از این صحنه خیلی خوششان آمده بود که این چه روحانی متواضع و خودمونید.
بعد از مراسم عقد تقریباً یک ماه مانده بود که خانمش رو ببرد خونه وقتی که با خبر شد جنگ شروع شده و امام (ره) هم پیام دادند که جبههها را خالی نگذارید به ندای نائب امام زمانش لبیک گفت و رفت و سرانجام هم به مقام رفیع شهادت نائل آمد.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11570سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references/>