*سال 77 که به مکه معظمه مشرف شدم، برای خیلی از دوستان از جمله برادر رضوی به صورت دسته جمعی طواف انجام دادم. شب که در هتل خوابیده بودم. شهید رضوی را خواب دیدم که به من گفت: هدایتی من مثل بقیه نیستم شما باید برای من حساب جداگانه ای باز کنی. در آن لحظه احساس کردم که ایشان از من طواف فردی می خواهد. لذا فردا دوباره به مسجدالحرام مشرف شدم و نیت کردم و برای برادر رضوی یک دور طواف خصوصی انجام دادم.
*یک بار خواب دیدم که در ساختمان مجلل و بسیار بزرگ هستم . آقای رضوی از مقابل به سمت من آمد و با هم به راه افتادیم من به یاد دارم که برادر او شهید شده است . گفتم : برادر شما مگر شهید نشده ای ؟ گفت: نه من به ظاهر شهید شده ام ولی همه جا با شما هستم .
*در زمان جنگ به اتفاق برادر رضوی در شرکت شادیلون کار می کردیم یک روز برادر رضوی به نزد مدیر کارخانه رفته و به ایشان پیشنهاد کردند که در آمد 24 ساعت کارخانه و حقوق یک روز کارکنان را برای کمک به جبهه اختصاص بدهد. مدیر کارخانه با این پیشنهاد آقای رضوی موافقت کرد. آن روز بسیار خوشحال بودیم چون می دانستیم در آمد این روز اختصاص به جنگ دارد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10218 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا==پانویس==http: <references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10218>