*او همیشه از پدرش صحبت می کرد و می گفت: پدرم به آرزویش که شهادت بود رسید من هم اگر مثل او شهید شوم خیلی خوب است و می گفت: من همیشه احساس می کنم در کنار پدرم هستم مهر او از دلم و سیمای او از خاطرم نمی رود.
*ایشان قبل از شهادت برای من نامه نوشته بود . در نامه نوشته بود که من خواب دیدم پدرم را در محل سر سبزی ملاقات کرده ام ، پس شما نگران من نباشید .من هم فهمیدم که ایشان برای شهادت آماده است . توکل بر خدا کردم تا اینکه بعد از ده روز خبر شهادتش را برایم آوردند .
*یک روز من به ایشان گفتم : بنده در زمان کودکی ، پدرم را از دست داده ام و شما نیز در این زمان ، و هر دو نفرمان ی پناه هستیم . ایشان گفت : خداوند پناه تمام مسلمانان است . فقط توجّه به رضای خدا داشته و نگران نباش .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10215 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==
منبع سایت یاران رضاhttp://yaranereza.ir<references /ShowSoldier.aspx?SID=10215>