ویرایشها
به خاطر دارم یک شب خواب دیدم که خلائق زیادی هستند که در کوچه و خیابان ریخته اند برادرم محمد علی اکبر نیز وسط این خلائق بود که لباسهای شیک پوشیده بود و سر و صورتش آرایش کرده بود . گفتم : برادر کجا می روید؟ گفت : من شهید شده ام به پدر بگویید جشن خوبی برایم بگیرد و مادر دیگر غصه نخورد و ناراحت من نباشد من جایم خوب است . منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14982%2014982 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />