گلزار :
خاطرات:
آخرین باری که پدرم حیدر می خواست به جبهه برود، او را تا سر کوچه با خانواده همراهی کردیم و بعد از اینکه با او خداحافظی کردیم او به راه افتاد و هر قدم که به جلو برمی داشت نگاهی به پشت سر می کرد و دوباره به راه خود ادامه می داد انگار با نگاه خود می خواست چیزی بگوید وقتی به انتهای کوچه رسید دستی تکان داد و دیگر او را ندیدم تا موقع خاکسپاری.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8534سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />