شهید عباس علی درفکی: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱۸: | سطر ۱۸: | ||
<references /> | <references /> | ||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:عباس_علی_درفکی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایرا | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان سبزوار]] | ||
نسخهٔ ۱۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۷
کد شهید: 6209574 تاریخ تولد : نام : عباسعلی محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : درفکی تاریخ شهادت : 1362/05/18 نام پدر : حسین مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : خاطرات: بعد از تولد عباسعلی که به کربلا مشرف شدیم، در بین راه سه مرتبه مریض شد. ما او را برای درمان پیش دکتر بردیم. وقتی که به حرم حضرت عباس(ع) مشرف شده بودیم از آقا تقاضای شفاعت عباسعلی را کردم. تا بعد از آن در خدمت بارگاه حضرت ابا عبد ا... الحسین باشد و سقایی زائران ایشان را بکند. وقتی که عباسعلی بزرگتر شد به او گفتم: مادر جان الآن وقتی است که باید به نذر خود عمل کنیم. و تو می توانی به همین حسینیه محل خودمان بروی و در خدمت عزاداران امام حسین(ع) باشی. برای بار سومی که عباسعلی قصد رفتن به جبهه را داشت برادر برزگتر او حاج اصغر به او گفت: برادر جان به دلیل اینکه پدر در خانه نیست برای کمک به خانواده تو بمان تا من اینبار به جبهه بروم. اما من تاب ایستادن در خانه را ندارم. من گفتم مادر جان حالا تو هم قصد داری به جبهه بروی برو خدا نگهدار ماست. هر دو برادر با هم رفتند بعد از چند وقت عباسعلی از آنجا نامه نوشت و گفت مادر قربانت بشوم از دعای خیری که برای من کردی توان من برای نبرد با دشمن صد برابر شده است. همان ایام حمله در جبهه یک شب خواب دیدم که در عالم غیب به من گفتند ( ان تنصر الله ینصرکم ) صبح که از خواب شدم . خوابم را پیش یکی از علما تعریف کردم . ایشان به من گفتند : خداوند عالم می گوید : شما ما را یاری کنید ما هم شما رایاری می کنیم . خرین باری که عباسعلی قصد رفتن به جبهه را داشت . ما را پیش یک روحانی برد . وگفت : این پیش شما وصیت می کنم . که تمام اموال من را بعداز من در راه جبهه استفاده کنید . من گفتم :مادر شاید ، شما دارای فرزند شوی ونیاز به آنها داشته باشی . اما او اصرار زیادی برای انجام این کار داشت.[۱]