خاطرات:
زمانی که سید محمود در تهران بود قبل از عید نامه ای برای ما فرستاد و در آن نوشته بود سه روز قبل از عید می آیم ولی ما هر چه انتظار کشیدم نیامد تا اینکه روز دهم عید آمد. به او گفتم: مادر چرا ما را در انتظار گذاشتی و روز مقرر نیامدی . گفت: با دوستان برای دیدن پدر و مادر یک شهید به اصفهان رفته بودم. گفتم: دیدن پدر و مادر شهید خوب است اما من هم مادر تو هستم. گفت: مادر این پدر و مادر شهید خیلی پیر و ناتوان و مستضعف بودند. و همین یک فرزند را داشتند که به شهادت رسید . و دیدن و احوال پرسی کردن آنها نسبت به شما در اولویت بود. سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7670سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />