شهید براتعلی علی سیاه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «rId4 کد شهید : 6217577 تاریخ تولد : نام : براتعلی‌ محل تولد : تربت ‌ حیدریه نام خان...» ایجاد کرد)
 
سطر ۳۱: سطر ۳۱:
  
  
یک روز همسر براتعلی به نزد من آمد و گفت : براتعلی می خواهد به جبهه برود و من هرچه می گویم حرفهایم را گوش نمی دهد و به من می گوید : اگر به خاطر بچه ها ناراحتی برو و آنها را پیش پدرم بگذار خواهرم از آنها مواظبت می کند . خودت هم پیش خانواده ات برگرد . من گفتم : براتعلی بیا از پشت جبهه ، به رزمندگان اسلام کمک می کنیم براتعلی در جواب گفت : نه ، روبرو شدن با نیروی دشمن بعثی حال و هوای دیگری دارد ، شهادت عشق دیگری است . بعد از اینکه من با ایشان صحبت کردم، بالاخره من و همسرش را راضی کرد و سپس به جبهه رفت .
+
یک روز همسر براتعلی به نزد من آمد و گفت : براتعلی می خواهد به جبهه برود و من هرچه می گویم حرفهایم را گوش نمی دهد و به من می گوید : اگر به خاطر بچه ها ناراحتی برو و آنها را پیش پدرم بگذار خواهرم از آنها مواظبت می کند . خودت هم پیش خانواده ات برگرد . من گفتم : براتعلی بیا از پشت جبهه ، به رزمندگان اسلام کمک می کنیم براتعلی در جواب گفت : نه ، روبرو شدن با نیروی دشمن بعثی حال و هوای دیگری دارد ، شهادت عشق دیگری است . بعد از اینکه من با ایشان صحبت کردم، بالاخره من و همسرش را راضی کرد و سپس به جبهه رفت.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15036 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 15036
+
<references />

نسخهٔ ‏۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۱

rId4

کد شهید : 6217577 تاریخ تولد :

نام : براتعلی‌ محل تولد : تربت ‌ حیدریه

نام خانوادگی : علی‌سیاه‌ تاریخ شهادت : 1362/01/24

نام پدر : رضا مکان شهادت :


تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار :

خاطرات

عشق به جهاد

موضوع عشق به جهاد

راوی رضا علی سیاه

متن کامل خاطره


یک روز همسر براتعلی به نزد من آمد و گفت : براتعلی می خواهد به جبهه برود و من هرچه می گویم حرفهایم را گوش نمی دهد و به من می گوید : اگر به خاطر بچه ها ناراحتی برو و آنها را پیش پدرم بگذار خواهرم از آنها مواظبت می کند . خودت هم پیش خانواده ات برگرد . من گفتم : براتعلی بیا از پشت جبهه ، به رزمندگان اسلام کمک می کنیم براتعلی در جواب گفت : نه ، روبرو شدن با نیروی دشمن بعثی حال و هوای دیگری دارد ، شهادت عشق دیگری است . بعد از اینکه من با ایشان صحبت کردم، بالاخره من و همسرش را راضی کرد و سپس به جبهه رفت.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا