گلزار :
==خاطرات==
یادم می آید پس از شهادت احمد شبی ایشان را درخواب دیدم که با اسب درحالی که دو لیوان در دست داشت به خانه آمده بود . لیوان ها رابه من داد و گفت : این ها را به عبدا… (برادرش ) بدهید وبگویید این قدر گریه نکند.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5768سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />