متن کامل خاطره
مدتی بود که هر شب صدایی به گوشم می رسید همانند صدای ناله و گریه وزاری. اوایل فکر کردم که صدای وزش باد است ولی یک شب با صدای آن از خواب بیدار شدم وبه طرف اتاق جلویی رفتم . صدای زمزمه ای بود وقتی از شکاف درب به داخل اتاق نگاه کردم دیدم برادرم محمود نشسته و دارد با خدای خود راز و نیاز می کند .منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15260سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references />