ویرایشها
کد شهید : 6003550
به خاطر دارم مرحله دومی که رمضانعلی به مرخصی آمده بود، موقع برگشت یک کتری خریده بود وبرای اینکه آن را به منطقه ببرد،جهت درست کردن چایی آن را داخل ساک گذاشته بود . بلاخره هنگامی که به منطقه می رسد قبل از اینکه وارد سنگر شود ،عراقی ها اورا به رگبار می بندند سپس سینه خیز حرکت می کند و ساک روی سنگر می افتد وتوسط رگبار دشمن سوراخ سوراخ می شود . وقتی که برای بار سوم به مرخصی آمد به من گفت : مادر مگه شما از من راضی نیستید مگر شما لقمه حرام به من داده اید که من قبول نمی شوم . گفتم : مادر این چه حرفی است که می زنی هم از تو راضی هستم وهم نان حلال به تو داده ام . ناگهان با گریه گفت : ساکم ببین من به اندازه همین یک ساک هم ارزش ندارم که او تیر باران شودولی من سالم بمانم ولیاقت وسعادت شهید شدن را نداشته باشم . او را دلداری دادم وگفتم مادر قرار نیست همه شهید شوند، ان شاءالله خداوند برای حفظ اسلام شما را نگه می دارد . منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6199سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:رمضانعلی چاکر حسینی}}