==خاطرات==
یکی از خاطراتی که به ذهنم می آید این است که آن زمان ما در حال ساختن خانه بودیم که سید مومن نیز در ساخت خانه به ما کمک می کرد. ناگهان مشاهده کرد که یک مورچه در داخل گِل افتاد و یکی از بچه ها مقداری گِل روی آن مورچه ریخت. سپس وقتی که سیدمومن این صحنه را دید بلافاصله مورچه را از زیر گِل بیرون آورد و آن را تمیز کرد و بر روی دیوار گذاشت تا به راهش ادامه دهد. این بهترین خاطره ای بود که از شهید بزرگوار به خاطر دارم. منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7186سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />