در سال 65 که عملیات کربلای 4 پاین گرفت برادرم به مرخصی آمد و من در چهره او چیزی را ملاحظه کردم که تا به حال ندیده بودم . چهره او نورانی و تبسم بر لب داشت به برادرم گفتم : برادر تو بچه داری و دارای همسر هستی به من اجازه بده که جای تو به جبهه بروم . در جوابم گفت : آیا روز قیامت من می توانم به صورت تو نگاه کنم تو بیایی و به جای من جبهه بروی و عملیات شروع شود و من در خانه باشم هرگز این چنین معامله نمی کنم من راه خودم را انتخاب کرده ام و باید به پایان برسانم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15235 سایت یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:شهید موسی عمرانی.jpg
</gallery>
==پانویس==
<references />