نام پدر : علی اکبر مکان شهادت :
==خاطرات: ==*یک سرى قرار بود محمد براى معاینات پزشکى به تهران برود . روز قبل محمد به بازار رفت و براى خودش یک ساعت تکبیر گویى کامپیوترى خریده بود تا زمانى که حرکت کردیم. در هواپیما وقت اذان رسیده بود و ناخودآگاه متوجه شدیم که صداى اذان بلند شد. در حالى که نه رادیویى بود و نه چیز دیگرى مردم، به اطراف نگاه مىکردند و دنبال صدا مىگشتند. من هم همین طور که دیدم محمد لبخند مىزد و به من گفت: دنبال چه مىگردى گفتم: این صداى چیست؟ ببین همه دنبال صدا مىگردند گفت: صداى ساعت اذان گویى است تا من خریدم تا صبحها موقع اذان با آن بیدار شوم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5251 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />