نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر
گلزار :
==خاطرات:==
پس از شهادت فرزندم حسین درحال ساخت منزلی بودیم من هر از گاهی با خود می گفتم که اگر فرزندم حسین شهید نمی شد الان کمک می کرد و خیلی کار بیشتر پیشرفت می کرد چون ایشان آنقدر زحمتکش و مهربان بودند که بودند که من بیشتر احساس نبود ایشان را می کردم . تا اینکه شبی خواب دیدم که شهید تشریف آوردند و خودشان به تنهایی همه کارها را انجام دادند که بدین ترتیب می خواستند بر اساس قاعده (شهیدان زنده اند الله اکبر ) بگویید و به من گفتند من زنده ام و همیشه حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار شما و من همیشه به شما کمک می کنم ولی شما احساس نمی کنید که از خواب بیدار شدم.
فرزند شهیدم حسن به همراه چند سرباز دیگرعقب ماشین سوار بودند و برای انجام عملیاتی می رفتند. چون آن سربازها با یکدیگر شوخی می کردند، شهید گفت : من از این شوخی های شما خوشم نمی آید می خواهم به جلو بروم. به محض اینکه فرزندم حسن به جلو ماشین می رود و می نشیند دربین راه ماشین تصادف می کند که ایشان خونریزی مغزی می کند و پس از چند روز بستری بودن در بیمارستان به فیض عظیم و والای شهادت نائل می گردد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11562 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>