شهید علی اصغر توانایی مطلق کلوخی: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
Fazayemajazi (بحث | مشارکتها) (←خاطرات) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | نام : علیاصغر | |
| − | نام خانوادگی : | + | نام خانوادگی : توانائی مطلق کلوخی |
| − | نام پدر : | + | تاریخ شهادت : 1366/07/25 |
| + | |||
| + | نام پدر : محمد صادق | ||
| + | |||
| + | مکان شهادت : پاسگاههشتاران | ||
| + | |||
| + | محل تولد : قوچان | ||
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : | تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : | ||
| سطر ۱۲: | سطر ۱۸: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
صبح آن روز گفت : خواب دیدم که سیّدی بالای سر من آمد و گفت : تو کفیل هستی و برو کفیل نامه ات را بگیر ولی آن شهید گفت : هنوز چند ماه دیگر مانده است تا زمان خدمت من تمام شود ولی آن سید با اصرار گفت که نه زمان خدمت به پایان رسیده است وقتی صحبت هایش تمام شد گفت من شهید می شوم و عازم جبهه شد ، هنوز چند روز از رفتن او نمی گذشت که خوابش به واقعیت پیوست و روح ملکوتی و بزرگش به سوی آسمان ها پرواز کرد. <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5371 سایت شهدای یاران رضا]</ref> | صبح آن روز گفت : خواب دیدم که سیّدی بالای سر من آمد و گفت : تو کفیل هستی و برو کفیل نامه ات را بگیر ولی آن شهید گفت : هنوز چند ماه دیگر مانده است تا زمان خدمت من تمام شود ولی آن سید با اصرار گفت که نه زمان خدمت به پایان رسیده است وقتی صحبت هایش تمام شد گفت من شهید می شوم و عازم جبهه شد ، هنوز چند روز از رفتن او نمی گذشت که خوابش به واقعیت پیوست و روح ملکوتی و بزرگش به سوی آسمان ها پرواز کرد. <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5371 سایت شهدای یاران رضا]</ref> | ||
| − | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۲
نام : علیاصغر
نام خانوادگی : توانائی مطلق کلوخی
تاریخ شهادت : 1366/07/25
نام پدر : محمد صادق
مکان شهادت : پاسگاههشتاران
محل تولد : قوچان
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر
خاطرات
صبح آن روز گفت : خواب دیدم که سیّدی بالای سر من آمد و گفت : تو کفیل هستی و برو کفیل نامه ات را بگیر ولی آن شهید گفت : هنوز چند ماه دیگر مانده است تا زمان خدمت من تمام شود ولی آن سید با اصرار گفت که نه زمان خدمت به پایان رسیده است وقتی صحبت هایش تمام شد گفت من شهید می شوم و عازم جبهه شد ، هنوز چند روز از رفتن او نمی گذشت که خوابش به واقعیت پیوست و روح ملکوتی و بزرگش به سوی آسمان ها پرواز کرد. [۱]