ویرایشها
مسئولیت : مخابراتوبیسیم
==خاطرات==
مرحوم پدرم مدتی را در بستر بیماری به سر برد که بعداً همان بیماری علت فوت او شد یک شب پدرم خواب دیده بودند که شهید ، عزیز برادرم علی اکبر آمده و دو عدد سیب به او میدهد و میگوید پدرجان این سیب را بخور و پدرم هم یکی را می خورد و یکی دیگر را به خود علی اکبر برمی گرداند و علی اکبر هم سیب را از او می گیرد که پدرم از خواب بلند میشود و بعداز مدتی دار فانی را وداع گفت و به برادرم ملحق شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7685 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />