ویرایش‌ها

شهیدابراهیم مرادی

۴۵ بایت اضافه‌شده، ‏۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۵۷
وقتی می خواست به تهران برود می گفت مادر من می روم و 18 روز دیگر برمی گردم. پسر عمه اش هم همان موقع مرده بود و او خیلی ناراحت بود ، می گفت مادر من می روم کار می کنم و برای عمه و شما پول می آورم که رفت و دیگر نیامد. دوستانش می گفتند شب که میشد با هم می رفتیم و اعلامیه پخش می کردیم ، من همیشه خواب میبینم که او به خانه آمده است.
برادرش می گفت یک شب خواب دیدم آمده و ساکی دستش بوده است گفتم دادا کجا بودی که گفت من مسافرت بودم حالا آمدم که بعد برادرش در خواب فکر می کند که او واقعا آمده است و از خواب بیدار می شود.
بعد از شهادتش خواهرش خواب دیده بود که گفته بود خواهر من ضبط و عکسم را پهلوی فلانی گذاشتم برو و آنها را بیاور خودش آنها را قبل از شهادتش به جایی برده بود ولی کسی نمی دانست و خبری از آنها نداشتیم تا اینکه خواهرش این خواب را دید و ضبط و عکس واقعا پیش همان شخص بود.<ref>[http://khayyen.ir/shahid/931 سایت شهدای خین]</ref>
منبع: سایت خین==پانویس==http:<references //khayyen.ir/shahid/931>
۲٬۱۷۷
ویرایش