ویرایش‌ها

شهید محمدحسین فایده

۴۹ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۴
rId4
 
کد شهید : 6218238
گلزار : شهدابیرجند
==وصیتنامه==
ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا کانهم بنيان مرصوص بدرستيکه که خدا دوست ميدارد کساني را که با جهاد خويش مانند سد آهنين ايستادند . به نام خداوند قادر منان که بر من منت گذاشت که اين سرمايه ناچيز (جان خويش) را در راه او فدا کنم . به نام خداي رحمن ورحيم که اين همه لطف و مرحمت به بندگان خويش دارد و همه زمينه ها و راهها را براي رسيدن به خودش نشان بندگان طريقش داده است . به نام خداوند باريتعالي که دري از درهاي بهشت را باب الجهاد نام گذاشت . تا کسانيکه ميخواهند به او نظاره کنند از اين در وارد شوند و اين نعمت بيکران را به همه بندگاني که او را دوست دارند داده و جاي سپاس وشکرگزاري است بنام خداي قهار و جبار که جهنم سوزان را براي کساني که راه او را سد ميکنند و به محرومان و ضعيفان ظلم ميکنند آماده کرده که انتقام خون به ناحق ريخته ضعيفان را در ان دنيا با آتش سوزاني خواهد گرفت . به نام خداي نصرت دهنده که با قدرت بي منتهاي خود به مجاهدان راهش توان و قدرت عنايت ميفرمايد . به نام خداي عادل که با عدل خويش حساب دقيق همه بندگان را خواهد کرد به طوري که خودش در قران کريم فرموده است ×× فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من مثقال ذره شرا يره ×× يعني خدا ذره اعمال شر همه بندگان را حساب ميکند و کيفر آن را ميدهد و در اعمال خير هر بنده اي را حساب ميکند و پاداشش را ميدهد . واي خداي قادر متعال با من طبق آيه شريفه ات اگر رفتار کني جهنم جايگاه من خواهد بود و از تو عاجزانه خواهشمندم که با عدل خويش با من رفتار مکن بلکه با رحمت خود با من رفتار کن که تو معروف به خداي و رحيمي . خدايا با اين وجود ارزشي ندارد که جان خود را فداي دين تو و راه تو کنم و اگر چنانچه 70 بدن ميداشتم و همه را بپاي اسلام عزيز فدا ميکردم هنوز هم به اسلام عزيزت بدهکار ميبودم . خدايا شکر و سپاس بيکران تو را که در زماني قرار گرفته ام که اسلام احتياج به کمک و ياري دارد ومرا از ظلمت به نور آورده اي توسط رهبر عظيم الشان که از تبار پاک رسول الله و فرزند حسين است و از سلاله ائمه اطهاري است که به ما آگاهي داده مظلوميت اسلام را درک کنيم و خدايا تو امام بزرگ ما را اين قلب تپنده امت محروم جهان و اين اسوه استقامت و صبر و تقوا رئيس زمان و کعبه دلها نور خدا اسوه ايمان اسوء جهاد اسوه جهاد و شهادت زمان ما و اسوه پرهيزکاران و اسوه راه حق و فضيلت و اين روشنگر زمان و رسوا گر ستمکاران و سازشکاران و اين مرد خدا عشق امت شفا بخش دلهاي مريض و اين خميني عزيز روح خدا را تا انقلاب جهاني حضرت ولي عصر بقيه الله الاعظم را نگهدار و به امتش صبر و مقاومت و ايثار و از خود گذشتگي بيش از پيش عنايت فرما . و بين امت قهرمان ايران و امام بزرگوار ما آني و کمتر از آني جدايي مينداز که کليد بازگشايي پيروزيهاي بزرگ اسلام عليه کبر جهاني در همين همبستگي بين امت و امام خميني عزيز است . و توصيه من به مردم پر تلاش ايران اين است که لحظه اي امام بزرگوار را تنها مگذاريد که سعادت هر دو دنيا در اين است که با امام باشيم . و سخني کوتاه با برادران پاسدار : که اي پاسداران انقلاب اسلامي و اي دلباختگان به شهادت هوشيار باشيد لحظه اي از وظيفه سنگين پاسداري غافل نشويد که حالت بي تفاوتي و رکود نسبت به انقلاب و اسلام پيدا خواهيد کرد که اين موجب رضاي خداي باريتعالي نيست . و شهدا فردا گريبان شما را خواهند گرفت که چرا راه خون رنگ ما را ادامه نداديد و بر درياي خون شهدا پل گذاشتيد و عبور کرديد و دنياي فاني را بر حقيقت آخرت ترجيح داديد . که ان شاء الله اين طور نيست و شما فرزندان اين را بدانيد و هر روزتان از روز ديگر بهتر و پر تلاش تر خواهد بود تا اينکه برسيد به آن روزيکه که از سربازان و لشکريان امام زمان شويد که براي رسيدن به آن بايد صبر و تقوا را پيشه کنيد از همه شما التماس دعا دارم که شفاعت من را که غرق در گناه هستم از خداي رحمن و رحيم بخواهيد . و سخني کوتاه با مادرم : مادرم قبول دارم که مرا با سختي بزرگ کردي و زحمتهاي طاقت فرساي شما مرا به اين سن رسانده است اما شما خودتان ميدانيد که وقتي اسلام عزيز به ما نياز دارد از همه مسائل بالاتر است و بايد سر تسليم به امر خدا گذاشت و تسليم عاطفه ها و زيور ها و دنيا پرستان و خفاشان کفر صفت نگرديد که اين لباس ذلت را بر تن هر انسان مسلمان خواهد پوشيد اما من با رفتن جهاد در راه خدا سعي خواهم کرد که لباس تقوا را به تن کنم و شما مادر عزيز بايد افتخار کنيد و به همه دنيا پرستان و شب پرستان درس دهيد که فرزندم در را راه خدا دادم و از خدا فقط طلب اين را دارم که اين قرباني را از من بپذيرد و خداي نکرده نکند براي من گريه کنيد که مطمئنا دشمن قدار شادي خواهد کرد و بدانيد که اين دنياي پر فريب بياباني بيشتر نيست و بايد توشه را براي آخرت برداشت و گول زرق وبرق اين دنياي فاني را نخوريم که به گفته پيامبر اکرم " ان الدنيا لا تعدلوا عند الله بجناه بعوضه " که اين دنيا به اندازه بال مگسي پيش خداي باري تعالي ارزشي ندارد پس چرا انسان همچنين دنيايي به زحمت بيندازد و چرا براي دنيا و آخرت خود عمل صالح انجام ندهد که در آن دنيا تنها چيزي که انسان را کمک ميکند و به فرياد انسان ميرسد عمل صالح است و شما مادر عزيزم صبر و تقوا را پيشه کنيد که خداوند با شما خواهد بود و خداي نکرده نکند ناسپاسي کنيد که روح مرا آزرده خواهيد کرد و خداوند شما را از افراد ثابت قدم وصابرين قرار دهد که اجر و پاداش در اين است . سخني کوتاه با همسرم : همسر مهربان و خوبم که در زندگي براي تلاش در راه خدا کمکم بودي و اميد اين را دارم که خبر شهادتم براي تو افتخار و هديه اي باشد که با صبر و مقاومت خويش اين افتخار و هديه را نگهداري کني و بدان که من از تو و خانواده و مادرم که مرا اجازه به اين راه داده اي راضي هستم و اميدوارم که شماها هم از من راضي باشيد و اگر تندي کرده ام مرا عفو کنيد و زينب وار با محجوب بودن خويش وبا صبور بودن خويش و مقاومت وصبر خويش پيام من را به تمام دشمنان اسلام بدهيد چيزي را که در راه خدا ميدهيم باز نميگيريم . خطاب به همسرم : آن مقداري که از زندگيمان باقي مانده قسمتي چنانچه لازم داريد براي خودتان نگه داريد و قسمتي ديگر را حتما و حتما به ضعفا و محرومين پايين شهر هديه دهيد و مقدار 1200 تومان را به 120 فقير هم خواهيد داد که روح مرا با اين چيزي که نوشتم انجام دهيد شاد خواهيد کرد و خداوند به همه ما رحم کند و مهربان باشد . والسلام عليکم ورحمته الله و برکاته -- خدمتگزار اسلام - محمد حسن فايده
==خاطرات==
پیش بینی شهادت
نامه ای از شهید فایده دریافت کردم، که در آن ایشان نوشته بود تا پانزده روز پس از انجام عملیات والفقجر یک منتظر تماس تلفنی من باشید و اگر از این مدت گذشت و تماس نگرفتم، شما را به صبر و استقامت و بردباری توصیه می کینم . کاری نکنید که دشمنان اسلام را با اینکار خود خوشحال کنید . بالاخره یک روزی باید همه ما از این دنیا برویم، پس چه بهتر که رفتن ما در راه خدا باشد - و همینطور هم شد - درست پانزده روز پس از اتمام عملیات والفجر یک، کسانی که با ایشان در آن عملیات بودند به شهر بیرجند بازگشتند . - سردار غلامرضا احمدی که آنزمان فرمانده تیپ جوادالائمه بود، نیز برگشته و در بیرجند بودند . اتفاقاً یک روز جلسه ای به مناسبت شهادت شهدای موشکباران دزفول در مسجد مصلی بیرجند برگزار بود، که پدرم و برادر شهید فایده در همان جلسه و هر کدام به طور جداگانه سردار احمدی را ملاقات کرده و از ایشان در مورد محمدحسن فایده پرسیده بودند . - واقعیت این بود که سردار احمدی برای تشییع پیکر شهید فایده و شهید سید احمد رحیمی آمده بود . ولی با کمال تعجب متوجه شده بودند که پدرم و برادر شهید هیچ اطلاعی از موضوع ندارند .- ایشان وقتی قضیه را اینطوری یافته بودند واقعیت را انکار کرده و به برادر شهید گفته بودند که ایشان در منطقه مانده تا نیروهای جدید برسند، و آنها را سازماندهی کند و سپس بیاید . در حالیکه به پدرم گفته بودند : ایشان تصمیم داشتند با قطار بیایند ولی به دلیل خرابی ریلهای راه آهن در فلان منطقه هنوز نرسیده اند و به خواست خداوند خواهند رسید . سپس وقتی پدرم و برادر شهید ( پسر عمه ام ) همدیگر را ملاقات کردند، متوجه شدند که سردار احمدی به هر کدام از آنها پاسخ متفاوتی داده اند . به این دلیل نگران شدند و دوباره به اتفاق یکدیگر به نزد سردار رفته و خواستار واقعیت قضیه شده بودند . سردار احمدی این بار در پاسخ گفته بود که : در جریان عملیات یکی از فرماندهان ما شهید شد و ایشان ( شهید فایده ) به جای فرمانده مذکور، مشغول انجام وظیفه شدند . در همین گیر و دار و در حالیکه تبادل آتش بسیار سنگین بود یکی از برادران آمد و گفت : فایده هم شهید شد ! بنده گفتم : چون در این اوضاع و احوال نمی توان جنازه را به عقب برد، فعلاً پتویی روی پیکر ایشان بیاندازید ._ این کار را در مورد فرماندهان و افراد برجسته انجام می دادند تا بعضی از افراد که هنوز از شهادت ایشان مطلع نشده اند، مطلع نشوند و روحیه آنها تضعیف نگردد _ تا پس از فروکش کردن آتش، برگردیم و جنازه اش را ببریم . پس از کم شدن حجم آتش و تثبیت مواضع، بنده مطمئن بودم که پیکرهای شهدا و مجروحین را به پشت جبهه انتقال داده اند . سپس برای تشییع پیکرهای پاک شهید فایده، شهید احمدی و شهید رحیمی که در همان عملیات به شهادت رسیدند، سریعاً به بیرجند آمدم . اما با کمال تعجب متوجه شدم در بیرجند برادران سپاه هیچ خبری از شهید احمدی و شهید فایده ندارند و جنازه شهید رحیمی را هم اشتباهاً به استان دیگری فرستادند . از آن به بعد ما به جستجو پرداختیم . برادران سپاه گفتند : اسم شهید فایده در لیست هیچکدام از شهدا، مفقودین و یا اسرا نیامده است . سردار احمدی گفت : فردی که از نزدیک شاهد شهادت محمدحسن فایده بوده، گفته که : پیکر پاک فایده نسوخته و کاملاً قابل شناسایی بوده است ._ گویا خواست خداوند این بوده که پیکر پاک او در آنجا بماند و به دست ما نرسد . 9 سال گذشت و سرانجام روزی تلویزیون تابوتهای پانصد شهید را که در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسیده بودند، در نماز جمعه تهران نشان داد ._ از شنیدن این خبر خوشحال شدم . در آن زمان برادرم در تهران دانشجو بود، پسر خاله ام هم در تهران زندگی می کرد . و اتفاقاً آقای طیبی نژاد ( مسئول بنیاد شهید سابق بیرجند ) برای انجام مأموریت به تهران رفته بودند _ با برادرم تماس گرفتم و قضیه را گفتم . هر سه نفر مذکور بدون اطلاع از یکدیگر به جستجوی پیکر شهید پرداخته، و بالاخره موفق به یافتن پیکر پاک شهید فایده شده بودند . _ ایشان پلاک نداشتند و گویا هیچ وقت از پلاک استفاده نمی کردند _ شهید فایده می گفت : می خواهم گمنام شهید شوم . _ اینکه جنازه اش هم برنگشت خواست خودش بود _ سردار سرتیپ حاج آقای احمدی نقل می کرد که شهید فایده گفته بود :‌ می خواهم جنازه ام به وطنم برنگردد . و در وصیتنامه اش هم نوشته بود : چیزی را که در راه خدا می دهیم، باز پس نمی گیریم . _ این بود که آرزویش برآورده شد و جنازه اش نه سال در آن صحرای گرم ماند و سرانجام هم بجز مقداری استخوان و تکه ای از لباس و ساعت و انگشترش، چیزی دیگر باقی نمانده بود . با توجه به این مسائل جنازه ایشان هنوز کاملا قابل شناسایی بود . تیری که در استخوان پایش خورده بود وجود داشت . ساعت، مهر، دفترچه یادداشت، قرآن کوچک جیبی، انگشتر، کلید متور سکیلت، دو یا سه کارت شناسایی و از همه جالبتر قطعه ای از لباس ایشان، که به خط سردار احمدی نوشته شده بود : فایده اعزامی از بیرجند . این قطعه لباس، خون آلود و بسیار تازه بود . _ بطوریکه گویا همین الان تشت خونی را روی این پارچه ریخته اند و رنگ ماژیک هم بر روی آن بسیار تازه و پر رنگ بود . باور کردنی نبود که نه سال زیر خاک و رطوبت مانده باشد . این قسمت پیراهن که عرض کردم، بسیار عادی و محکم بود در حالیکه سایر قسمتها به محض دست خوردن پودر می شد . مقداری از پوتین ایشان هم مانده بود . یکی از افراد گروه تجسس پیکرهای شهدا گفت : طریقه پیدا کردن پیکر پاک شهید فایده چنین بود : کار ما در منطقه تمام، و ما همه را جستجو کرده بودیم و مطمئن بودیم که دیگر جسدی در این منطقه باقی نمانده است . برای صرف نهار سوار اتومبیل شده و براه افتادیم . چند قدمی که آمدیم یک پوتینی به فاصله کمی از جاده روی یک تپه کوچک توجه ما را به خود جلب کرد . اما بچه ها گفتند : ما همه جا را گشته ایم، چیزی نیست، خسته هم شده ایم . گفتم : پس اجازه بدهید خودم بروم و نگاهی بیندازم، سریع برمی گردم . وقتی نزدیکتر رفتم متوجه شدم سر یک پوتین از خاک بیرون است . پایم را به آن زدم و با خود گفتم : اگر جنازه باشد که پوتین نخواهد افتاد، ولی اگر پوتین تنها باشد، می افتد . اما بعد از ضربه زدن پوتین محکم بود و وقتی آنرا از خاک بیرون کشیدم، همراه آن استخوان هم بیرون آمد . بچه ها را صدا کردم، اطراف را خالی کرده و جسد را بیرون آوردیم . بعد از اینکه جسد را بیرون آوردیم، مشاهده کردیم که مشخصات کامل شهید به همراه جسد وجود داشت ساعت ایشان درست در همان تاریخ یعنی 21/ 4/ 61 که روز شهادت ایشان بود،‌از کار افتاده و تاریخ و ساعت شهادت را نشان می داد . _ تمام وسایلی که از ایشان باقی ماند و به دست ما رسید، قاب گرفته و نگهداری می کنیم .   منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 157011570 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش