ویرایشها
کد شهید : 6411307
گلزار : حرم مطهر امام
==خاطرات==
عشق به جهاد
برای شرکت در یکی از عملیات ها به تهران رفتیم و از تهران می خواستیم با قطار به اهواز برویم . سوار قطار شدیم . شخصی که مسافرها را سوار می کرد گفت : بچه های رزمنده باید هشت نفری در کوپه ها بنشینند در حالی که تعدادی از کوپه ها خالی بود . آقای فاضل الحسینی گفت : هر کوپه برای چهار نفر است . و چون شما این طوری می گویید می توانیم شش نفره هم بنشینیم . آن شخص قبول نمی کرد و می گفت بچه ها باید هشت نفره بنشینند . فاضل الحسینی گفت : من پایین می روم تا با مسئول ایستگاه صحبت کنم . هر وقت قطار خواست حرکت کند شما دستگیرة ترمز اضطراری را بکشید تا قطار حرکت نکند . قطار می خواست حرکت کند که دستگیره را کشیدیم . مأمورین داخل قطار متوجه شدند که ما دستگیره را کشیدیم . به کوپة ما آمدند و گفتند چه شده است؟ گفتیم : فرمانده مان پایین است . باید صبر کنید که ایشان بیاید بعد حرکت کنیم . با صحبت فاضل الحسینی در کوپه های دیگر را باز کردند و عده ای از نیروها به آن کوپه ها رفتند . فاضل الحسینی سوار شد و قطار حرکت کرد . از ایشان پرسیدم : چه صحبتی با آنها کردی که حاضر شدند در کوپه های دیگر را باز کنند . گفت : به آنها گفتم این ها رزمنده هستند و به جنگ می روند و باید در جهت رفاه آنها تلاش کنیم و هر کاری که از دستمان بر می آید انجام دهیم . گفت : نه، همین که هست . گفتم تا وضعیت نیروها مشخص نشود قطار حرکت نخواهد کرد . وقتی دیدند من در این امر مصمم هستم مجبور شدند در کوپه ها را باز کنند . منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 15669سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />