شهید محمد جواد فانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «rId4 کد شهید : 6218236 نام : محمدجواد نام خانوادگی : فانی‌ نام پدر : علی‌اکبر تا...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
rId4
 
 
 
کد شهید : 6218236  
 
کد شهید : 6218236  
  
سطر ۲۷: سطر ۲۵:
 
گلزار : خواجه‌ربیع‌
 
گلزار : خواجه‌ربیع‌
  
خاطرات
+
==خاطرات==
  
 
عشق شهادت
 
عشق شهادت
سطر ۷۱: سطر ۶۹:
  
  
محمد جواد درکلاس اول تجربی و محمد اسماعیل در کلاس اول علوم انسانی در حال تحصیل بودند و بنده هم آن روز توفیق انجام وظیفه در دادسرای انقلاب در دادگاه مبارزه با منکرات را داشتم . عصر از دادگاه به منزل آمدم محمد جواد را دیدم که یک سال از محمد اسماعیل بزرگتر بود با ناراحتی گله مند بود که آری محمد اسماعیل که از من کوچکتر است زرنگی کرده و مادر را به مدرسه برده و رضایت نامه مبنی بر شرکت در مراکز آموزشی رزمی نظامی و حضور در جبهه را گرفته است گفتند مقررات اجازه نمی دهد ما برای فرزند یک خانواده از یک سرپرست رضایت نامه بگیریم چون مادر رضایت نامه یکی را امضا کرده است پس برای دیگری باید پدر بیاید شما هم که نبودید تا آمدید مدرسه تعطیل شد . من به محمد جواد گفتم نگران نباش من فردا صبح اول وقت با شما می آیم مدرسه رضایت نامه تو را امضاء کنم صبح باهم رفتیم و بالاخره رضایت نامه ایشان را صادر نموده و امضا کردیم . هر 7 برادر در حالیکه از سرور و شادی زاید الوصفی که بالاخره به مراد و مقصود خود نائل شده اند سر از پا نمی شناختند خوشحال و سرور به اتفاق هم جهت گذراندن آموزش به پادگان امام حسین (ع) رفتند . در پادگان امام حسین (ع) یک ماه تمام آموزش لازم و ضروری را جهت شرکت و حضور در جنگ دیدند و فوق العاده از این توفیق راضی و مسرور بودند و در تمام پایان آموزش جهت اعزام به جبهه بی صبرانه لحظه شماری می کردند لکن موقع سازمان دهی بر خلاف انتظار به این دو برادر گفتند که مقررات به ما اجازه نمی دهد همزمان دو برادر را باهم به جبهه اعزام نمائیم به همین خاطر محمد جواد را به جبهه اعزام کردند و محمد اسماعیل را حفاظت شهری در جماران جایگاه مقدس امام قرار دادندلذا محمد جواد خوشحال و مسرور بود که به مقصد و آرزوی نهائی نائل آمده ولی محمد اسماعیل گرچه در جریان حفاظت شهری از اینکه در جماران و جایگاه حضرت امام قرار گرفته بود چه بسا حداقل روزی یک بار توفیق دیدار و زیارت امام را داشت و برای او نعمت غیر مترقبه بود اما از اینکه مانند برادر توفیق اعزام به جبهه را نداشته در درون ناراحت بود و مکرراً به مراکز اعزام نیرو مراجعت نموده از مرحوم حاج احمد آقا یادگار امام با اصرار زیاد می خواست بلکه وسیله اعزامش را فراهم کند تا اینکه در نیمه برج 12 شصت و یک از مراکز صدور حکم اعزام کارت ویژه اعزام به جبهه را دریافت کرد . از آن طرف محمد جواد در عملیات والفجر مقدماتی پیروزمندانه علاوه بر به هلاکت رساندن جمعی از بعثیان ملحد تعدادی از آنان را به اسارت می گیرد و پیروز و سالم به پشت جبهه و تهران بازگشت .
+
محمد جواد درکلاس اول تجربی و محمد اسماعیل در کلاس اول علوم انسانی در حال تحصیل بودند و بنده هم آن روز توفیق انجام وظیفه در دادسرای انقلاب در دادگاه مبارزه با منکرات را داشتم . عصر از دادگاه به منزل آمدم محمد جواد را دیدم که یک سال از محمد اسماعیل بزرگتر بود با ناراحتی گله مند بود که آری محمد اسماعیل که از من کوچکتر است زرنگی کرده و مادر را به مدرسه برده و رضایت نامه مبنی بر شرکت در مراکز آموزشی رزمی نظامی و حضور در جبهه را گرفته است گفتند مقررات اجازه نمی دهد ما برای فرزند یک خانواده از یک سرپرست رضایت نامه بگیریم چون مادر رضایت نامه یکی را امضا کرده است پس برای دیگری باید پدر بیاید شما هم که نبودید تا آمدید مدرسه تعطیل شد . من به محمد جواد گفتم نگران نباش من فردا صبح اول وقت با شما می آیم مدرسه رضایت نامه تو را امضاء کنم صبح باهم رفتیم و بالاخره رضایت نامه ایشان را صادر نموده و امضا کردیم . هر 7 برادر در حالیکه از سرور و شادی زاید الوصفی که بالاخره به مراد و مقصود خود نائل شده اند سر از پا نمی شناختند خوشحال و سرور به اتفاق هم جهت گذراندن آموزش به پادگان امام حسین (ع) رفتند . در پادگان امام حسین (ع) یک ماه تمام آموزش لازم و ضروری را جهت شرکت و حضور در جنگ دیدند و فوق العاده از این توفیق راضی و مسرور بودند و در تمام پایان آموزش جهت اعزام به جبهه بی صبرانه لحظه شماری می کردند لکن موقع سازمان دهی بر خلاف انتظار به این دو برادر گفتند که مقررات به ما اجازه نمی دهد همزمان دو برادر را باهم به جبهه اعزام نمائیم به همین خاطر محمد جواد را به جبهه اعزام کردند و محمد اسماعیل را حفاظت شهری در جماران جایگاه مقدس امام قرار دادندلذا محمد جواد خوشحال و مسرور بود که به مقصد و آرزوی نهائی نائل آمده ولی محمد اسماعیل گرچه در جریان حفاظت شهری از اینکه در جماران و جایگاه حضرت امام قرار گرفته بود چه بسا حداقل روزی یک بار توفیق دیدار و زیارت امام را داشت و برای او نعمت غیر مترقبه بود اما از اینکه مانند برادر توفیق اعزام به جبهه را نداشته در درون ناراحت بود و مکرراً به مراکز اعزام نیرو مراجعت نموده از مرحوم حاج احمد آقا یادگار امام با اصرار زیاد می خواست بلکه وسیله اعزامش را فراهم کند تا اینکه در نیمه برج 12 شصت و یک از مراکز صدور حکم اعزام کارت ویژه اعزام به جبهه را دریافت کرد . از آن طرف محمد جواد در عملیات والفجر مقدماتی پیروزمندانه علاوه بر به هلاکت رساندن جمعی از بعثیان ملحد تعدادی از آنان را به اسارت می گیرد و پیروز و سالم به پشت جبهه و تهران بازگشت .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15699 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 15699
+
<references />

نسخهٔ ‏۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۹

کد شهید : 6218236

نام : محمدجواد

نام خانوادگی : فانی‌

نام پدر : علی‌اکبر

تاریخ تولد :

محل تولد : مشهد

تاریخ شهادت : 1362/12/05

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : خواجه‌ربیع‌

خاطرات

عشق شهادت

موضوع عشق شهادت

راوی عصمت کرد

متن کامل خاطره


محمد جواد در مراسم احترام و بزرگداشت یکی از شهدا که در شهر مندلی به شهادت رسیده و مفقود الجسد است حضور فعالانه داشت او فعالانه در حال پذیرایی از مهمانان مراسم بوده که یکی از بستگان نزدیک شهید به ایشان می گوید : محمدجواد خیلی زحمت می کشی ان شاءالله در عروسی ات تلافی می کنیم . او در جواب می گوید : برای جوان مسلمان که کشورش در حال جنگ است دعای عروسی زیبنده نیست بلکه در حقش دعای شهادت نمایید .

خاطرات سیاسی

موضوع خاطرات سياسي

راوی عصمت کرد

متن کامل خاطره


نزدیک پیروزی انقلاب جلادان رژیم مزدور، مردم کوچه و خیابان محل ما را از صبح تا غروب به رگبار گلوله بستند که شهید محمد جواد فانی مورد تعقیب آنها قرار گرفت، نامبرده در حال فرار کردن از آنان در داخل کوچه بن بستی پشت درب منزلی تا غروب خود را از دید آنها مخفی نگاه داشته تا گذشت چند ساعت از شب اطلاعی از او نداشتیم تا بالاخره به خانه آمد و ماجرا را تعریف کرد .

خاطرات سیاسی

موضوع خاطرات سياسي

راوی عصمت کرد

متن کامل خاطره


پیام و نوار سخنان حضرت امام از نجف اشرف و سپس از پاریس به دست ما رسید و ما به حد وفور از آنها تکثیر می کردیم . علاوه بر توفیق انجام وظیفه برای ارسال و پخش و توزیع در سطح تهران به خصوص در منطقه میدان خراسان این دو عزیز شهید محمد جواد فانی و مفقودالاثر محمد اسماعیل فانی _ در سطح مدارس و مساجد نیز اعلامیه ها را پخش می کردند . چون خدام مساجد سد و مانع از انجام این کارها بودند در حال نماز جماعت و در حال سجده پیام و اعلامی های امام را کنار سجده نمازگزاران و در جا مهری قرار داده از مهلکه فرار می کردند .

عشق به جهاد

موضوع عشق به جهاد

راوی عصمت کرد

متن کامل خاطره


محمد جواد درکلاس اول تجربی و محمد اسماعیل در کلاس اول علوم انسانی در حال تحصیل بودند و بنده هم آن روز توفیق انجام وظیفه در دادسرای انقلاب در دادگاه مبارزه با منکرات را داشتم . عصر از دادگاه به منزل آمدم محمد جواد را دیدم که یک سال از محمد اسماعیل بزرگتر بود با ناراحتی گله مند بود که آری محمد اسماعیل که از من کوچکتر است زرنگی کرده و مادر را به مدرسه برده و رضایت نامه مبنی بر شرکت در مراکز آموزشی رزمی نظامی و حضور در جبهه را گرفته است گفتند مقررات اجازه نمی دهد ما برای فرزند یک خانواده از یک سرپرست رضایت نامه بگیریم چون مادر رضایت نامه یکی را امضا کرده است پس برای دیگری باید پدر بیاید شما هم که نبودید تا آمدید مدرسه تعطیل شد . من به محمد جواد گفتم نگران نباش من فردا صبح اول وقت با شما می آیم مدرسه رضایت نامه تو را امضاء کنم صبح باهم رفتیم و بالاخره رضایت نامه ایشان را صادر نموده و امضا کردیم . هر 7 برادر در حالیکه از سرور و شادی زاید الوصفی که بالاخره به مراد و مقصود خود نائل شده اند سر از پا نمی شناختند خوشحال و سرور به اتفاق هم جهت گذراندن آموزش به پادگان امام حسین (ع) رفتند . در پادگان امام حسین (ع) یک ماه تمام آموزش لازم و ضروری را جهت شرکت و حضور در جنگ دیدند و فوق العاده از این توفیق راضی و مسرور بودند و در تمام پایان آموزش جهت اعزام به جبهه بی صبرانه لحظه شماری می کردند لکن موقع سازمان دهی بر خلاف انتظار به این دو برادر گفتند که مقررات به ما اجازه نمی دهد همزمان دو برادر را باهم به جبهه اعزام نمائیم به همین خاطر محمد جواد را به جبهه اعزام کردند و محمد اسماعیل را حفاظت شهری در جماران جایگاه مقدس امام قرار دادندلذا محمد جواد خوشحال و مسرور بود که به مقصد و آرزوی نهائی نائل آمده ولی محمد اسماعیل گرچه در جریان حفاظت شهری از اینکه در جماران و جایگاه حضرت امام قرار گرفته بود چه بسا حداقل روزی یک بار توفیق دیدار و زیارت امام را داشت و برای او نعمت غیر مترقبه بود اما از اینکه مانند برادر توفیق اعزام به جبهه را نداشته در درون ناراحت بود و مکرراً به مراکز اعزام نیرو مراجعت نموده از مرحوم حاج احمد آقا یادگار امام با اصرار زیاد می خواست بلکه وسیله اعزامش را فراهم کند تا اینکه در نیمه برج 12 شصت و یک از مراکز صدور حکم اعزام کارت ویژه اعزام به جبهه را دریافت کرد . از آن طرف محمد جواد در عملیات والفجر مقدماتی پیروزمندانه علاوه بر به هلاکت رساندن جمعی از بعثیان ملحد تعدادی از آنان را به اسارت می گیرد و پیروز و سالم به پشت جبهه و تهران بازگشت .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا