نام پدر : حسین
مسئولیت : رزمنده
==خاطرات:==
فرزند عزیز شهیدم عشق و علاقه زیادى به شهادت داشت از وقتى که به مرخصى آمده بود یک روز براى قرائت فاتحه به سر مزار شهدا رفته بود و چون با شهید ناصرى دوست بود عمهاش را صدا مىزند مىگوید بیا عمه جان جلو و بعد در کنار قبر شهید ناصرى یک خطى مىکشد و مىگوید اینجا محل دفن من است مرا در اینجا دفن کنید و بعد به جبهه اعزام شد و به شهادت رسید و در همان مکانیکه گفته بود دفن شد.
فرزند عزیز شهیدم على اکبر یک بار همراه پسر عمهاش در همان منطقه عملیاتى رفته بودند در رودخانه مشغول شنا شده بودند بعد پسرعمهاش مىگفت یک وقت دیدم على در حال دست و پا زدن است احساس کردم دارد غرق مىشود سریع خودم را به او رساندم که نجاتش بدهم دیدم خودم نیز دارم غرق مىشوم بعد یک نفر متوجه شده بود که ما در حال غرق شدن هستیم خودش را به آب انداخته بود و موفق شد که از غرق شدن ما جلوگیرى کند اما آنقدر آب به شکم ما رفته بود که ما را سروته کردند که آب تخلیه شود بالاخره خواست خدا بر این بود که على غرق نشود و در جهاد فى سبیل الله به درجه رفیع شهادت نائل گردد.