ویرایش‌ها

شهید علی غیور اصل

۴۶ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۲
بعد از شهادت علی یکبار ما را از طریق ارتش به سفرتفریحی شمال بردند . پسرم که هنوز شیرخوار بود بسیار اذیت می کرد،درضمن مریض هم شده بود . دخترم هم که بچه ای چهارپنج ساله بیشتر نبود، مرتب از من جدامی شد . نمی دانستم حواسم به کدامیک ازفرزندانم باشد . خلاصه آن روز بسیار به من سخت گذشت،شب در خواب علی را دیدم گفت : طاهره آمده ام پیشت تا تنها نباشی سپس دست مراگرفت ودرباغی حرکت می کردیم . در باغ هم نحرهای بسیار زیبایی جاری بودباخوابی که دیدم کمی آرامش یافتم . هر گاه که مشکل پیدا می کنم علی به خوابم می آید.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2015632 یاران رضا]</ref>
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 15632=پانویس==<references/>
۴۴۶
ویرایش