rId4
کد شهید : 5907778
گلزار : بهشتزهرا
==خاطرات==
قدر شناسی
632. علی غیور اصل
یادم است هنگام قضیه ی کردستان ، احزاب کردستان اعلام استقلال کرده بودند حضرت امام پیام دادند تا خود را به کردستان برسانند . علی به محض شنیدن این پیام قصد عزیمت به منطقه را داشت وضعیت ما هم اصلاً خوب نبود تازه به اهواز آمده بودیم وبا بچه کوچکی که داشتم شرایط سختی را می گذراندم هیچ جای اهواز را نیز بلد نبودم یعنی اگر خودم و فرزندم بیمار می شدیم هیچ کاری از دستم بر نمی آمد علی گفت : چون حضرت امام فرمان داده اند من باید بروم مواظب خود و فرزندمان باش . علی دفاع از اسلام و میهن را بر همه چیز ترجیح می داد .
قدر شناسی
631. علی غیور اصلی
به خاطر موقعیت شغلی علی در اهواز زندگی می کردیم و هوا هم بسیار گرم بود یک روز به علی گفتم : هوا خیلی گرم است دیگر طاقت ندارم . علی در جوابم گفت : اگر گرمای جهنم را درنظر بگیری ، گرمای اینجا برایت خیلی راحت است .
قدر شناسی
613. علی غیور اصلی
علی شش ساله بود یک شب در حوالی منزلمان هواپیمایی سقوط کرده بود شب ما خواب بودیم که علی رفته بود روی بام ، تا هواپیمای سقوط کرده را ببیند ناگهان از خواب بیدار شدم مانند اینکه به من الهام شده باشد به دنبال علی رفتم وقتی رسیدم علی را روی لبه ی بام دیدم فقط کافی بود یک قدم دیگر بردارد تا از طبقه ی سوم سقوط کند سریع دویدم واز پشت گردن اورا به طرف عقب کشیدم خوشبختانه هیچ اتفاقی نیفتاد آنجا فهمیدم که خداوند دوست دارد علی زنده بماند و به اسلام خدمت کند .
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
بعد از شهادت علی یکبار ما را از طریق ارتش به سفرتفریحی شمال بردند . پسرم که هنوز شیرخوار بود بسیار اذیت می کرد،درضمن مریض هم شده بود . دخترم هم که بچه ای چهارپنج ساله بیشتر نبود، مرتب از من جدامی شد . نمی دانستم حواسم به کدامیک ازفرزندانم باشد . خلاصه آن روز بسیار به من سخت گذشت،شب در خواب علی را دیدم گفت : طاهره آمده ام پیشت تا تنها نباشی سپس دست مراگرفت ودرباغی حرکت می کردیم . در باغ هم نحرهای بسیار زیبایی جاری بودباخوابی که دیدم کمی آرامش یافتم . هر گاه که مشکل پیدا می کنم علی به خوابم می آید.
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2015632 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>