شهيد محمدرضا فرهادي فرزند عباسعلي در سال 1347 در يک خانواده مذهبي ديده به جهان گشود. تولد اين فرزند که تنها پسر خانواده بود باعث خوشحالي و سرور خانواده و خصوصاً پدر وي شد. از اين رو تاريخ تولدش را با خط خويش در کتاب مفاتيح نوشته بود، اما اين پدر بعد از 2 سال به رحمت خدا پيوست. محمدرضا با آغاز تحصيل در دبستان با شوق و ذوق و خصوصياتي که در وجود او بود درس را آغاز نمود. با اتمام دوره ابتدايي وارد دوره راهنمايي گرديد، تحصيلات راهنمايي وي مصادف با جريانات انقلاب بود و تا حدودي بيشتر به قشر محروم و مستضعف جامعه آشنا گرديد و در اين سنين بود که در واقع پيريزي شخصيتش از همانجا شروغ گرديد. او در تظاهرات و راهپيمايي شرکت ميکرد و به اين وسيله ابراز احساسات کرد. با شروع تحصيلات متوسطه دبيرستان فني ابوذر در رشته برق همراه با ديگر فعاليتهاي گسترده در نهادهاي انقلاب بود. او هميشه خود را مديون خون شهدا ميدانست و بعنوان يک دانش آموز متعهد احساس مسئوليت ميکرد. و با علاقهاي که در زمينه طراحي و نقاشي داشت ابتدا در اتحاديه انجمنهاي اسلامي در بخش تبليغات مشغول به کار شد و با تلاش قسمت سمعي و بصري اتحاديه؟؟؟راهاندازي کرد. سرانجام بعنوان خبرنگار مجله آينده سازان در واحد اتحاديه فعاليت داشت. او هيچگاه دل به دنيا و خوشيهاي زودگذر آن نبست و همواره مراقب بود که مبادا به گناه بيفتد. از گفتن و شنيدن غيبت به شدت احتراز ميکرد. در چهره او راستي اين حديث آق ميشد که «دنيا زندان مؤمن است». او براي حقوق ديگران احترام خاصي قائل بود. و بيشتر اوقاتش را با تفکر بسر ميبرد و مسائل را با ديد باز و بينشي روشن وارد ميشد و از روي احساسات نبود بلکه عميقاً ؟؟؟بود. او پس از آموزشهاي لازم اعزام به جبهه گرديد و در يک مرحله مجروح و مدتي در بيمارستان بستري بود. مجدداً اعزام و در واحد اطلاعات مشغول انجام وظيفه؟؟؟او تمام سختيها و رنجها را تحمل ميکرد و سرانجام نيز اين تن خاکي را به او پس داد. او آموخت که پيروي از امام و خط امام بدون؟؟؟
==خاطرات==
اولین اعزام
موضوع اولين اعزام