شهید محمد مهدی فرجی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی « کد شهید: 6614367 تاریخ تولد : نام : محمدمهدی‌ محل تولد : بجنورد نام خان...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
گلزار :     
 
گلزار :     
خاطرات
+
==خاطرات==
    حلالیت طلبی
+
حلالیت طلبی
 
موضوع    حلاليت طلبي
 
موضوع    حلاليت طلبي
 
راوی    مریم فرجی
 
راوی    مریم فرجی
سطر ۱۷: سطر ۱۷:
  
 
به خاطر دارم زمانی که برادرم محمد مهدی فرجی می خواست به جبهه برود هنوز 3 روز دیگر باقی مانده بود یکی روز که در خانه نشسته بودیم . ایشان رو به من کرد و گفت : مریم جان مرا حلال کن . اگر به جبهه بروم .دیگر بر نمی گردم . گفتم : خدا نکند . ما به شما احتیاج داریم . به من گفت : از شما می خواهم در مورد این قضیخه به مادر و پدر چیزی نگویید . و بعد از اینکه به جبهه رفت به فیض شهادت نائل آمد.
 
به خاطر دارم زمانی که برادرم محمد مهدی فرجی می خواست به جبهه برود هنوز 3 روز دیگر باقی مانده بود یکی روز که در خانه نشسته بودیم . ایشان رو به من کرد و گفت : مریم جان مرا حلال کن . اگر به جبهه بروم .دیگر بر نمی گردم . گفتم : خدا نکند . ما به شما احتیاج داریم . به من گفت : از شما می خواهم در مورد این قضیخه به مادر و پدر چیزی نگویید . و بعد از اینکه به جبهه رفت به فیض شهادت نائل آمد.
    خواب و رویای دیگران درمورد شهید
+
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 
موضوع    خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 
موضوع    خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 
راوی    حسین شکاریان
 
راوی    حسین شکاریان
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
چند ماه بعد از شهادت همرزم محمد مهدی فرجی یک شب خواب دیدم ایشان در یک باغ بسیار بزرگ و سر سبز در حال نماز خواندن است . همانجا منتظر ماندم تا اینکه نمازش تمام شد . جلو رفتم و سلام کردم به ایشان گفتم : اینجا چکار می کنی ؟ رو به من کرد و گفت : نمازت را خوانده ای ؟ گفتم : نه . گفت : پس زود باش وضو بگیر و نمازت را بخوان تا بعد با هم صحبت کنیم . من هم وضو گرفتم و نماز خواندم . بعد از اینکه تمام شد به من گفت : جای من اینجاست. و هر وقت خواستی مرا ببینی من در اینجا هستم . و از خواب بیدار شدم .
+
چند ماه بعد از شهادت همرزم محمد مهدی فرجی یک شب خواب دیدم ایشان در یک باغ بسیار بزرگ و سر سبز در حال نماز خواندن است . همانجا منتظر ماندم تا اینکه نمازش تمام شد . جلو رفتم و سلام کردم به ایشان گفتم : اینجا چکار می کنی ؟ رو به من کرد و گفت : نمازت را خوانده ای ؟ گفتم : نه . گفت : پس زود باش وضو بگیر و نمازت را بخوان تا بعد با هم صحبت کنیم . من هم وضو گرفتم و نماز خواندم . بعد از اینکه تمام شد به من گفت : جای من اینجاست. و هر وقت خواستی مرا ببینی من در اینجا هستم . و از خواب بیدار شدم .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15851 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15851
+
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ ‏۳۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۰

کد شهید: 6614367 تاریخ تولد : نام : محمدمهدی‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : فرجی‌ تاریخ شهادت : 1366/11/27 نام پدر : یحیی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار :

خاطرات

حلالیت طلبی موضوع حلاليت طلبي راوی مریم فرجی متن کامل خاطره

به خاطر دارم زمانی که برادرم محمد مهدی فرجی می خواست به جبهه برود هنوز 3 روز دیگر باقی مانده بود یکی روز که در خانه نشسته بودیم . ایشان رو به من کرد و گفت : مریم جان مرا حلال کن . اگر به جبهه بروم .دیگر بر نمی گردم . گفتم : خدا نکند . ما به شما احتیاج داریم . به من گفت : از شما می خواهم در مورد این قضیخه به مادر و پدر چیزی نگویید . و بعد از اینکه به جبهه رفت به فیض شهادت نائل آمد. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی حسین شکاریان متن کامل خاطره

چند ماه بعد از شهادت همرزم محمد مهدی فرجی یک شب خواب دیدم ایشان در یک باغ بسیار بزرگ و سر سبز در حال نماز خواندن است . همانجا منتظر ماندم تا اینکه نمازش تمام شد . جلو رفتم و سلام کردم به ایشان گفتم : اینجا چکار می کنی ؟ رو به من کرد و گفت : نمازت را خوانده ای ؟ گفتم : نه . گفت : پس زود باش وضو بگیر و نمازت را بخوان تا بعد با هم صحبت کنیم . من هم وضو گرفتم و نماز خواندم . بعد از اینکه تمام شد به من گفت : جای من اینجاست. و هر وقت خواستی مرا ببینی من در اینجا هستم . و از خواب بیدار شدم .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا