شهید علی حریمی: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۳۸: | سطر ۳۸: | ||
- یادم هست برای آخرین باری که برادرم علی آقا می خواست به جبهه اعزام شود من همراه او به پایگاه رفتم، ایشان بسیار خوشحال بود و در آخرین جملات هنگام وداع به من گفت: این بار به جبهه بروم شهید می شوم و دیگر بر نمی گردم . | - یادم هست برای آخرین باری که برادرم علی آقا می خواست به جبهه اعزام شود من همراه او به پایگاه رفتم، ایشان بسیار خوشحال بود و در آخرین جملات هنگام وداع به من گفت: این بار به جبهه بروم شهید می شوم و دیگر بر نمی گردم . | ||
| − | - این گونه که همرزمان همسر شهیدم آقای حریم، نقل می کنند. علی آقا در حال درست کردن شربت برای دیگر همرزمانش بوده و همه دوره جمع بودند تا شربت بنوشند که ناگهان خمپاره ای در بین آنها به زمین می خورد عده ای در آن جمع مجروح می شوند وعلی آقا نیز شربت شیرین شهادت را می نوشند و به آروزی دیرینه ی خود می رسند . | + | - این گونه که همرزمان همسر شهیدم آقای حریم، نقل می کنند. علی آقا در حال درست کردن شربت برای دیگر همرزمانش بوده و همه دوره جمع بودند تا شربت بنوشند که ناگهان خمپاره ای در بین آنها به زمین می خورد عده ای در آن جمع مجروح می شوند وعلی آقا نیز شربت شیرین شهادت را می نوشند و به آروزی دیرینه ی خود می رسند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6610 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6610 | + | |
نسخهٔ کنونی تا ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۸
تاریخ تولد : 1345/01/10
نام : علی
محل تولد : نیشابور
نام خانوادگی : حریمی
تاریخ شهادت : 1365/05/18
نام پدر : حسین
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص
منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
- همرزمان همسرم علی آقا نقل می کردند که : که روزی همه دور همدیگر جمع بودیم علی آقا مشغول درست کردن شربت برای همرزمانش بود که ناگهان خمپاره ای در بین آنها به زمین اصابت می کند و عده ای از آن جمع مجروح می شوند و علی آقا نیزشربت شیرین شهادت را می نوشد و ما را تنها می گذارد .
- پدرم نقل می کرد که اوایلی که سخن از امام به میان آمده بود علی آقا روزی عکس شاه را از دیوار منزل کند و در خیابان به آتش کشید و به جای آن عکس امام ( ره ) را به دیوار و در همان مکان نصب کرد .
- برای آخرین باری که برادرم علی آقا می خواست به جهبه اعزام می شود من به همراه ایشان به پایگاه رفتم ایشان از این که می خواست به جبهه برود بسیار خوشحال بود و به من گفت این بار که به جبهه بروم دیگر برنمی گردم .
- یادم هست برای آخرین باری که برادرم علی آقا می خواست به جبهه اعزام شود من همراه او به پایگاه رفتم، ایشان بسیار خوشحال بود و در آخرین جملات هنگام وداع به من گفت: این بار به جبهه بروم شهید می شوم و دیگر بر نمی گردم .
- این گونه که همرزمان همسر شهیدم آقای حریم، نقل می کنند. علی آقا در حال درست کردن شربت برای دیگر همرزمانش بوده و همه دوره جمع بودند تا شربت بنوشند که ناگهان خمپاره ای در بین آنها به زمین می خورد عده ای در آن جمع مجروح می شوند وعلی آقا نیز شربت شیرین شهادت را می نوشند و به آروزی دیرینه ی خود می رسند .[۱]