ویرایش‌ها

شهید صیدمراد اشرفی

۳٬۹۷۴ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۷
محل شهادت:جزیزه مجنون
==زندگینامه==
 
به زبان همسر شهید اشرفی:
همسرم همیشه سفارش دین و درس بچه ها را به من می کرد
همسرم همیشه سفارش دین و درس بچه ها را به من می کرد
موفقیت فرزندانم اول لطف خدا دوم عنایت ویژه پدرشان در تمام مراحل زندگی بچه ها و اینکه من از هیچ تلاشی دریغ نکردم . خدا را شاکرم که شرمنده شهید نشدم .
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛همسر شهید صید مراد اشرفی در گفتگو با بانوپرس گفت : قمراشرفی هستم همسر شهید صید مراد اشرفی دارای سه فرزند . دو دختر سمیه اشرفی دارای دکتری تخصصی و زهرا اشرفی دانشجوی دکتری حرفه ای و یک پسر که پسرم را در ۱۸ سالگی بر اثر بیماری از دست دادم .
 
وی افزود : هنگام شهادت همسرم ۱۹ سال داشتم . شهید پسر عموی من هستند و من سن ۱۴ سالگی با ایشان ازدواج کردم . مهربان و خوش اخلاق بودند و به خانواده بسیار اهمیت می دادند . مقید به صلح رحم بودند و همیشه تمام اعضاء خانواده را دور هم جمع می کردند . کم توقع و قدر شناس بودند . خلاصه اینکه خیلی خوب بودند .
 
اشرفی تصریح کرد : شهید۲۲ اسفند ۱۳۶۳ در جزیره مجنون به آرزوی دیرینه خود رسیدند البته پیکر ایشان بعد از ۱۶ سال به وطن بازگشت .
 
همسر شهید صید مراد اشرفی گفت : هنگام شهادت همسرم سمیه سه ساله و زهرا دو ماهه بود . تقریبا از پدر چیزی به یاد ندارند اما پدرشان علاقه زیادی به بچه ها داشت و همیشه دغدغه دین و درس بچه ها را داشت .
 
وی افزود : من همه تلاش خودم را کردم که بچه ها مقید به نماز و حجاب باشند و در درس هم تا عالی ترین درجه پیشرفت کنند که خدا را شکر الان از همه نظر از هر دوشان راضی هستم .
 
اشرفی تاکید کرد : موفقیت فرزندانم اول لطف خدا دوم عنایت ویژه پدرشان در تمام مراحل زندگی بچه ها و اینکه من از هیچ تلاشی دریغ نکردم . خدا را شاکرم که شرمنده شهید نشدم .
همسر شهید صید مراد اشرفی گفت : ایشان اگر چه حضور فیزیکی در زندگی ما ندارند اما از همان روزهای اول شهادت همیشه حضورشان را در کنارمان احساس می کنیم و هر وقت با مشکلی مواجه می شویم ایشان به نحوی کمکمان می کنند .
 
اشرفی در انتها تعریف کرد : زمانی که سمیه می خواست ازدواج کند من بسیار مردد بودم تا اینکه یک شب به خوابم آمدند و خواستگار را تایید کردند . الان چند سال از ازدواجشان می گذرد و بسیار زندگی خوبی دارند و اینکه زهرا بسیار دوست داشت رشته پزشکی بخواند اما در رشته مامایی پذیرفته شد . خیلی ناراحت بود تا اینکه پدر به خوابش آمد و گفته بود ناراحت نباش حتما پزشک خواهی شد و زهرا سه سال بعد در رشته پزشکی قبول شد .1<ref>[http://www.dana.ir/news/965768.html/همسرم-همیشه-سفارش-دین-و-درس-بچه-ها-را-به-من-می-کرد سایت اطلاع رسانی دنا]</ref>
 
 
==پانویس==
 
 
<references />
۲٬۹۹۷
ویرایش