ویرایشها
==خاطرات==
خواب و رویای شهید
به خاطر دارم یک شب به بیابان رفته بودیم . و در حدود 25 کیلومترى تا روستا فاصله داشتیم و یک بارى هم به همراه داشتیم . که باید با پشت حمل مىکردیم . و زمانى که مىخواستم آن بار را با پشت خود حمل کنم . علیرضا گفت چون شما عادت به این کار ندارى و نمىتوانى این همه راه را پیاده روى کنى . این بار را بده به من، چون من در جبهه کوله پشتى زیاد حمل کردهام . و مىتوانم این مسیر را بیاورم و هر چه اصرار کردم . بار را به من نداد و تا ده خودش بار را حمل کرد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014218 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:علیرضا عباس}}