شهیداحمد آخش: تفاوت بین نسخهها
Barzegar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6300040 تاریخ تولد : 1342/06/10 نام : احمد محل تولد : تایباد نام خانوادگی : آخشن...» ایجاد کرد) |
Beiranvand97 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
گلزار : گلزار شهدای روستای همت آباد باخرز | گلزار : گلزار شهدای روستای همت آباد باخرز | ||
| − | زندگی نامه | + | ==زندگی نامه== |
مهرماه ۱۳۴۲ بیستمین لبخندش را به «همت آباد» هدیه داده بود که «احمد» بر دست های «فاطمه» بود و «حسن آخشن» ـ که حالا بابا شده بود ـ آستین های همت را بالا زده بود تا وضو بگیرد و بر گوش فرزند نورسیده اذان بگوید. سال ۴۲ عجب سال پرخاطره ای است. | مهرماه ۱۳۴۲ بیستمین لبخندش را به «همت آباد» هدیه داده بود که «احمد» بر دست های «فاطمه» بود و «حسن آخشن» ـ که حالا بابا شده بود ـ آستین های همت را بالا زده بود تا وضو بگیرد و بر گوش فرزند نورسیده اذان بگوید. سال ۴۲ عجب سال پرخاطره ای است. | ||
سال تبعید امام، سال سربازان امام که در گهواره بودند،سالِقدم های نورسیده ای که امامشان منتظر بود، سال امام، سالِ نوزادی رشادت، سالِ گهواره ها و … در «همّت آباد» هم گهواره ی «احمد» تکان می خورد و «فاطمه» با عطر نجابت لالایی می گفت! «احمد» خیلی زود لب شیرین کرد و با مهر و تسبیح و جانماز پدر بازی کرد و عطر چادر نماز مادر را بویید و هی سجده های پدر طولانی شد تا «احمد» زمین نخورد. «احمد» بزرگتر شد. | سال تبعید امام، سال سربازان امام که در گهواره بودند،سالِقدم های نورسیده ای که امامشان منتظر بود، سال امام، سالِ نوزادی رشادت، سالِ گهواره ها و … در «همّت آباد» هم گهواره ی «احمد» تکان می خورد و «فاطمه» با عطر نجابت لالایی می گفت! «احمد» خیلی زود لب شیرین کرد و با مهر و تسبیح و جانماز پدر بازی کرد و عطر چادر نماز مادر را بویید و هی سجده های پدر طولانی شد تا «احمد» زمین نخورد. «احمد» بزرگتر شد. | ||
نسخهٔ ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۴
کد شهید: 6300040 تاریخ تولد : 1342/06/10 نام : احمد محل تولد : تایباد نام خانوادگی : آخشن تاریخ شهادت : 1363/07/29 نام پدر : حسن مکان شهادت : میمک
تحصیلات : سیکل منطقه شهادت : غرب کشور شغل : پاسدار انقلاب اسلامی یگان خدمتی : تیپ 88 انصار الرضا علیهالسلام گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : عقیدتیسیاسی گلزار : گلزار شهدای روستای همت آباد باخرز
زندگی نامه
مهرماه ۱۳۴۲ بیستمین لبخندش را به «همت آباد» هدیه داده بود که «احمد» بر دست های «فاطمه» بود و «حسن آخشن» ـ که حالا بابا شده بود ـ آستین های همت را بالا زده بود تا وضو بگیرد و بر گوش فرزند نورسیده اذان بگوید. سال ۴۲ عجب سال پرخاطره ای است. سال تبعید امام، سال سربازان امام که در گهواره بودند،سالِقدم های نورسیده ای که امامشان منتظر بود، سال امام، سالِ نوزادی رشادت، سالِ گهواره ها و … در «همّت آباد» هم گهواره ی «احمد» تکان می خورد و «فاطمه» با عطر نجابت لالایی می گفت! «احمد» خیلی زود لب شیرین کرد و با مهر و تسبیح و جانماز پدر بازی کرد و عطر چادر نماز مادر را بویید و هی سجده های پدر طولانی شد تا «احمد» زمین نخورد. «احمد» بزرگتر شد.
کوچه های «همت آباد» را به زلالی لبخند و مهربانی به مدرسه رساند هنوز تازه به مدرسه رسیده بود که آموزگار او را به کلاس دوم برد و شاگرد ممتاز همت آباد خیلی زود به مدرسه های راهنمایی «قلعه نو» و «تربت حیدریه» رسید. او که به تربت رسید نسیم انقلاب هم وزید و او هم چون قاصدکی خوش خبر و سبک پا بر کوچه های بیداری و اعلامیه دوید، حتی ساواک هم به گرد پایش نرسید و تا فجر خروس خوانِ انقلاب بیدار بود. با نیمکت های جبر و هندسه خداحافظی کرد و به مدرسه ی عشق و ایثار و انقلاب پیوست و «پاسدار» انقلاب شد. مرد عقیده بود و خیلی زود مسئولیت عقیدتی بسیج سپاه جام و تیپ انصارالرضا(ع) را برعهده گرفت و ساده زیستی و صفای زلالی اش روایتِ شورِ حضور در جبهه ها بود. هر چند که در سال ۶۲ همراه و همسری برگزیده بود امّا جبهه خانه ی امیدش بود. با خاک و خاکریز قرارِ بی قراری داشت، قرار عروج؛ روز موعود فرا رسید و بوی خوش عملیات . ـ به یاران رفتنش را گفته بود!ـ تقویم به معراج بیست و یکمین مهر۶۳ رسید و ناگهان در میمک احمد آسمانی شد و بر سجاده ی سرخ نشست. شبی رفت که دل مادر لرزیده بود و همان شب یادگار احمد ـ مصطفی ـ هم به دنیا آمد! ـ این را هم احمد گفته بودـ چه زیبا بود بودنش و چه شگفت بود رفتنش.
روحش شاد.