در 31 شهريور 59 با شروع جنگ، او مشتاقانه به سوي جبهه مي شتابد و از [[آبادان]] براي خانوادهاش تلفن ميزند. او در راه دفاع از خرمشهر حماسه ها از خود به جاي ميگذارد و براي خارج كردن خانواده اش از ميان خمپاره هاي دژخيم ماشيني تدارك ميبيند ولي به علت نياز جبهه به تداركات از بردن خانواده اش صرفنظر ميكند و ميگويد اولويت با جنگ است تا اينكه 12 مهر فرصتي پيش مي آيد و پدر عليلش را با مادرش به شيراز ميبرد و دوباره همراه با دو برادرش به خرمشهر باز ميگرد و مردانه ميجنگد و همواره با اضطرابي عجيب با دلهره ميگويد «اگر شهرمان سقوط كند جواب امام را چه بدهيم.»
شهید عمادی روز 24 مهر در كوي طالقاني در درون سنگر قامت رسايش با تير دژخيمي درهم ميپيچد و به سوي معشوق مي شتابد<ref>سایت نوید شاهد</ref>
==پانویس==منبع:سایت نویدشاهد<references />