ویرایش‌ها

شهید رضا دادفرما

۱۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۸
شهید رضا دادفرما
==زندگینامه==
خانواده ارزکانی که سالهای بعد نام خانوادگی خود را به داد فرما تغییر دادند، در شهر گنبد زندگی می کردند. زندگی ساده خانواده داد فرما با زحمت و تلاش «نظر آقا» از راه نانوایی می گذشت نظر آقا و «حنیفه خانم» از خداوند متعال چهار فرزند پسر و یک فرزند دختر هدیه گرفتند و فرزند چهارم خود را که در شهر قوچان و در روز هشتم شهریور ماه سال 1327 به دنیا آمد، رضا نام گذاشتند.
رضا دوران کودکی خود را در کنار خانواده و در شهر گنبد سپری کرد و زمانی که وقت تحصیل و مدرسه رسید، در دبستان امیر کبیر در شهر گنبد ثبت نام شد. خانواده داد فرما از نظر گذران زندگی در شرایطی معمول زندگی می کردند به همین دلیل رضا نیز زندگی دوران کودکی را با قناعت و سادگی گذراند. رضا کلاسهای درس را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت تا اینکه تحصیلات دوره ابتدایی وی با دریافت مدرک ششم ابتدایی نظام قدیم در سال 1342 پایان یافت. اما امکان ادامه تحصیل برای او فراهم نشد شرایط خانواده او را به سوی نانوایی پدرش راهنمایی کرد و در مغازه پدر مشغول کار شد.
روز هشتم فروردین ماه سال 1367 در منطقه فاو در حالی که بوی سبزه و تازگی بهار با بوی خاک و انفجار در هم آمیخته بود، رضا با همسنگرانش در جهاد سازندگی به انجام مأموریت خود مشغول بودند. آتش دشمن منطقه را در بر گرفته بود اما او و همرزمانش لحظه ای از ساخت سنگر، ایجاد خاکریز و انجام سایر فعالیت محوله دست بر نمی داشتند تا اینکه خمپاره ای در نزدیکی او بر زمین نشست و همراه باصدای انفجار آن، رضا بر زمین افتاد. فوران خون، خاک را گلگون کرد. هر دو پای رضا بر اثر برخورد ترکش بزرگ خمپاره به شدت آسیب دیده و پاره و مجروح گشت. او طاقت ایستادن نداشت اما برای او لحظه ای های آخر عمر نیز فرصتی برای ابراز ارادتش به سالار شهیدان کربلا بود.
==خاطرات==
همسنگران رضا نقل می کنند، او که با پاره شدن هر دو پایش و خون ریزی شدید طاقت ایستادن نداشت و بر زمین افتاده بود برای لحظه ای با تمام توان به پا ایستاد و گفت السلام علیک یا ابا عبداله الحسین (ع) آنگاه رضا با سلامی خالصانه به کاروان شهیدان کربلا پیوست و به شهادت رسید.
زمانی که پیکر شهید رضا داد فرما به قوچان بازگشت در میان همکاران و رزمندگان همسنگرش و انبوه مردمی که مهربانی و مردم داری او را بازگو می کردند، با دستهای پر توان و ندای الله اکبر برخاسته از جانشان، به سوی مزارش مشایعت شد.
==وصیت نامه==
در وصیت نامه ای که در جبهه فاو در تاریخ15/12/1366 نوشته بود، وصیت کرد: « می خواهم مزارم در کنار مرقد پدرم باشد تا هر گاه به یادم و به دیدارم کسی آمد، فاتحه و اخلاصی برای او نیز قرائت کند و هم اینکه، در جوار آستان امامزاده ابراهیم (ع) بوده تا از برکات و فیوضات آن بزرگوار نیز بهره مند گردم.»
۲٬۵۲۵
ویرایش