شهید علی اصغر قادر پناه: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید : 6614782 نام : علیاصغر نام خانوادگی : قادرپناه نام پدر : محمدابراهی...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۲۵: | سطر ۲۵: | ||
گلزار : شهدا | گلزار : شهدا | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
عشق شهادت | عشق شهادت | ||
| سطر ۳۶: | سطر ۳۶: | ||
| − | برادر قادر پناه بیش از 15 سال سن نداشت اما عاشق شهادت بود همیشه دعا می کرد . روز قبل از شهادتش دوربین به دستم بود . به هواپیماهای عراقی نگاه می کردم . گفت : دوربین را بده به من . گفتم : بابا چیه؟ دنبال دوربین می گردی؟ بگذار این هواپیماها را زیر نظر بگیرم ببینم چه خبر است . گفت : الهی شهید شوی . گفتم : ما که لیاقت شهید شدن را نداریم . گفت : شما برای من دعا کن تا شهید شوم . من هم گفتم : الهی دست و پایت قطع شود . گفت : این چه دعایی است که می کنی . لااقل یک دعایی بکن که شهید شوم . گفتم : اگر خدا بخواهد که شهید شوی فردا شهید می شوی . گفت : خدا از زبانت بشنود . بهرحال آنجا یک مقدار شوخی کردیم . | + | * برادر قادر پناه بیش از 15 سال سن نداشت اما عاشق شهادت بود همیشه دعا می کرد . روز قبل از شهادتش دوربین به دستم بود . به هواپیماهای عراقی نگاه می کردم . گفت : دوربین را بده به من . گفتم : بابا چیه؟ دنبال دوربین می گردی؟ بگذار این هواپیماها را زیر نظر بگیرم ببینم چه خبر است . گفت : الهی شهید شوی . گفتم : ما که لیاقت شهید شدن را نداریم . گفت : شما برای من دعا کن تا شهید شوم . من هم گفتم : الهی دست و پایت قطع شود . گفت : این چه دعایی است که می کنی . لااقل یک دعایی بکن که شهید شوم . گفتم : اگر خدا بخواهد که شهید شوی فردا شهید می شوی . گفت : خدا از زبانت بشنود . بهرحال آنجا یک مقدار شوخی کردیم .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16301 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
نسخهٔ ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۱
کد شهید : 6614782
نام : علیاصغر
نام خانوادگی : قادرپناه
نام پدر : محمدابراهیم
تاریخ تولد :
محل تولد : قوچان
تاریخ شهادت : 1366/04/24
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : شهدا
خاطرات
عشق شهادت
موضوع عشق شهادت
راوی هادی نعمتی
متن کامل خاطره
- برادر قادر پناه بیش از 15 سال سن نداشت اما عاشق شهادت بود همیشه دعا می کرد . روز قبل از شهادتش دوربین به دستم بود . به هواپیماهای عراقی نگاه می کردم . گفت : دوربین را بده به من . گفتم : بابا چیه؟ دنبال دوربین می گردی؟ بگذار این هواپیماها را زیر نظر بگیرم ببینم چه خبر است . گفت : الهی شهید شوی . گفتم : ما که لیاقت شهید شدن را نداریم . گفت : شما برای من دعا کن تا شهید شوم . من هم گفتم : الهی دست و پایت قطع شود . گفت : این چه دعایی است که می کنی . لااقل یک دعایی بکن که شهید شوم . گفتم : اگر خدا بخواهد که شهید شوی فردا شهید می شوی . گفت : خدا از زبانت بشنود . بهرحال آنجا یک مقدار شوخی کردیم .[۱]