گلزار : شهدا
==خاطرات==
عشق شهادت
* برادر قادر پناه بیش از 15 سال سن نداشت اما عاشق شهادت بود همیشه دعا می کرد . روز قبل از شهادتش دوربین به دستم بود . به هواپیماهای عراقی نگاه می کردم . گفت : دوربین را بده به من . گفتم : بابا چیه؟ دنبال دوربین می گردی؟ بگذار این هواپیماها را زیر نظر بگیرم ببینم چه خبر است . گفت : الهی شهید شوی . گفتم : ما که لیاقت شهید شدن را نداریم . گفت : شما برای من دعا کن تا شهید شوم . من هم گفتم : الهی دست و پایت قطع شود . گفت : این چه دعایی است که می کنی . لااقل یک دعایی بکن که شهید شوم . گفتم : اگر خدا بخواهد که شهید شوی فردا شهید می شوی . گفت : خدا از زبانت بشنود . بهرحال به هرحال آنجا یک مقدار شوخی کردیم .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16301 سایت %2016301 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />