نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : شمارهیک
==خاطرات= پیش بینی شهادت* موضوع پيش بيني شهادتراوی خداداد حسنیمتن کامل خاطره
یادم هست وقتی غلام حسین برای اولین بار از منطقه به خانه آمد برای ما نقل می کرد که در یک ماموریت که ما را به تنگه ی چزابه فرستاده بودند ما در یک منطقه ی صحرایی قرار گرفته بودیم و تعدادی از بچه ها تا سه روز به آنها آب و غذا نرسید به خاطر این که اسلحه ی آنها به دست کسی نیفتد آنها را در بین رمل پنهان کرده بودند وقتی ما بچه ها را پیدا کردیم اسلحه های انها را برداشتیم و آنها را به عقب اوردیم ولی در جایی که ما قرار داشتیم هم غذا کم بود ما از سهمیه ی خود به آنها دادیم و به جنگ خودمان ادامه دادیم تا این که الحمدالله به نتیجه ی مطلوب رسیدیم و توانستیم خود و دوستانمان را از آن محلکه نجات دهیم. عشق شهادتموضوع عشق شهادتراوی خداداد حسنیمتن کامل خاطره
ییادم هست اولین شهید را که در روستا تشییع می کردند و با بلندگو صدا می زدند تا مردم بفهمند و به تشییع جنازه بروند. ما در خانه بودیم و آماده شده بودیم تا به مراسم برویم که غلام حسین به مادرش می گفت: به امید خدا شهید بعدی که بیاورند من هستم و درست یک هفته بعد از آن موضوع او به جبهه رفت و دیگر برنگشت و درست مثل گفته ی خودش دومین شهید روستایمان شد. عشق به جهاد* موضوع عشق به جهادراوی سارا دهقانیمتن کامل خاطرهشهادت
یادم ییادم هست وقتی غلام حسین پس از گذراندن دوره ی اموزشی اولین شهید را که در روستا تشییع می کردند و با بلندگو صدا می زدند تا مردم بفهمند و به تشییع جنازه بروند. ما در خانه امده بود خیلی خوشحال بود و در پوست خود نمی گنجید بودیم و آماده شده بودیم تا به مراسم برویم که غلام حسین به مادرش می گفت : به امید خدا را شکر شهید بعدی که عاقبت قسمت شد تا بیاورند من هم سهمی از مبارزه با تجاوزگر هستم و دفاع درست یک هفته بعد از اسلام آن موضوع او به جبهه رفت و مسلمین داشته باشم دیگر برنگشت و بتوانم به وظیفه درست مثل گفته ی دینی خودم عمل کنمخودش دومین شهید روستایمان شد. پیش بینی شهادتموضوع پيش بيني شهادتراوی رمضان اسماعیلیمتن کامل خاطرهخداداد حسنی
* موضوع عشق به جهاد یادم هست وقتی غلام حسین پس از گذراندن دوره ی اموزشی به خانه امده بود خیلی خوشحال بود و در پوست خود نمی گنجید و می گفت خدا را شکر که عاقبت قسمت شد تا من هم سهمی از مبارزه با تجاوزگر و دفاع از اسلام و مسلمین داشته باشم و بتوانم به وظیفه ی دینی خودم عمل کنم.راوی سارا دهقانی * موضوع پيش بيني شهادت یادم هست یک دفعه که با غلام حسین به همراه چند نفر رزمنده به مشهد می رفتیم تا از آن جا به جبهه بروند در بین راه که از بیرجند می آمدیم همه ی آن رزمنده ها که همراهمان بودند خوابیدن و تنها کسی بیدار ماند غلام حسین بود و تا نزدیکی مشهد که رسیدیم با خود زمزمه می کرد و دعا زیر لب می خواند وقتی به تپه ای که از آن جا حرم امام رضا علیه السلام مشخص بود و به تپه سلام معروف است رسیدیم و او بی اختیار از جا بلند شد و با صدای بلند گفت السلام علیک یابن الزهرا سلام الله با صدای او تمامی بچه ها بیدار شدند . و او به من گفت اسماعیل این آخرین باری است که من شما را می بینم وبه من الهام شده است که شهید می شوم مرا حلال کن من به او گفتم ان شاءالله به سلامت با افتخار بر می گردی و به مشهد رسیدیم و از من خداحافظی کرد و رفت. تا چند وقت از او خبری نداشتم تا این که یک روز خبر شهادت او را از یکی از دوستانم فهمیدم.راوی رمضان اسماعیلی
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16374 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض: غلام_حسین_قاسمی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]
[[رده: شهدای شهرستان بیرجند]]