عملیات کربلای ۴

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

سوم دی ماه سالروز آغاز عملیات کربلای 4 در سال 1365

براساس راهبرد نظامی ارائه شده از سوی سپاه پاسداران کشور ایران به مسئولین کشور، برای نیل به پیروزی در جنگ با عراق می‌بایست در جبهه جنوب، جاده های شمالی و جنوبی بصره و نیز در جبهه شمالی، جاده های مواصلاتی کرکوک به بغداد قطع و یا تهدید شوند و در نتیجه، صدور نفت عراق به خارج کاملا قطع گردد و سپس حرکت اصلی به سمت بغداد آغاز شود.

بر همین اساس، محاصره و سپس تصرف شهر بصره به عنوان هدف عملیات اصلی سپاه پاسداران ایران در سال 1365 مورد توجه قرار گرفت که برای تحقق آن به کارگیری حدود 500 گردان و آن هم از سه محور ضرورت یافت لیکن به دلیل مشکلاتی همچون ضعف امکانات نظامی تنها یک محور – به عنوان تنها راه باقی مانده جنگ در جبهه جنوب – انتخاب شد.

به عبارت دیگر، پس از حذف دو محور احاطه ای (هور و فاو) منطقه شلمچه و ابوالخصیب به منظور انجام عملیاتی بزرگ و سرنوشت ساز برگزیده شد.[۱]


بانک صوت

معرفی صوتی عملیات کربلا 4


طرح عملیات

چهار منطقه شلمچه، ابوالخصیب، مقابل ام الرصاص و جزیره مینو – به این دلیل که به لحاظ مانور، آتش، عقبه و پشتیبانی به هم وابسته‌اند – برای انجام این عملیات بزرگ انتخاب گردید. بر همین اساس، هر یک از چهار منطقه فوق به عنوان خط حد یک قرارگاه عملیاتی تعیین شد:

  1. قرارگاه نجف: از شمال پنج ضلعی شلمچه تا جزایر بوارین و ام الطویله پیشروی در محور شلمچه
  2. قرارگاه قدس: انجام حرکت اصلی عملیات با عبور از تنگه‌ام الرصاص – بوارین و پیشروی در محور پتروشیمی و ابوالخصیب.
  3. قرارگاه کربلا: مقابله با پاتک دشمن از مقابل جزیره‌ام الرصاص، تامین کل منطقه و پیشروی تا جاده دوم و سوم.
  4. قرارگاه نوح: تامین جناح چپ و پیشروی در مقابل جزیره مینو.
  • هم چنین، یگان‌های تحت امر این قرارگاه‌ها می‌بایست طی شش مرحله به اهداف نهایی خود – از شمال به تنومه و از جنوب به پشت کانال بصره – برسند.[۱]

عملیات می‌بایست در ساعت 22:30 مورخ 3/10/1365 آغاز شود. به همین خاطر غواص‌های ایرانی ساعاتی قبل به درون آب رفته و به سمت خط عراقی‌ها حرکت کردند. در این میان، نیروهای عراقی‌ها که کاملا آماده و هوشیار بودند ضمن پرتاب منور، با تیربار و خمپاره به طرف نیروهای ایرانی شلیک می‌کردند. در مجموع، عملیات خارج از کنترل و هدایت فرماندهی قرار گرفته بود و قبل از هر دستوری یگان‌ها با توجه به نوع وضعیت و هوشیاری و عکس العمل عراقی‌ها به محض رسیدن به ساحل، درگیری را آغاز می‌کردند. در این حال، رمز عملیات (یا محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)) حدود ساعت 22:45 اعلام شد و نیروهای عمل کننده فقط توانستند در جزایر سهیل، قطعه، ام الرصاص، ام البابی و بلجانیه نفوذ کنند و در بعضی مناطق نیز به صورت موضعی رخنه نمایند.

در مقابل، نیروهای عراقی با پرتاب پی در پی منور و اجرای چند مورد بمباران کنار نهر عرایض (عقبه برخی از یگان‌ها) و هم چنین اجرای آتش موثر روی رودخانه اروند، عملا سازمان غواص‌ها و نیز نیروهای موج دوم و سوم را به هم زد. به طوری که نیروهای یگان‌های مجاور بعضا پراکنده شده و اغلب نمی‌توانستند روی هدف عمل نمایند. یکی از مناطق حساس عملیات، جزیره‌ ام الرصاص و نوک بوارین بود که به رغم تلاش بسیاری که برای تصرف آن انجام شد، به خاطر هوشیاری دشمن امکان ادامه درگیری از میان رفت. دشمن با شلیک پرحجم تیربار روی آب، از عبور نیروها از تنگه‌ ام الرصاص – بوارین جلوگیری کرد. مضافا به این که به خاطر حساسیتی که دشمن نسبت به ام الرصاص داشت، در پدافند آن از 9 رده مانع طبیعی و مصنوعی بهره می‌برد، به طوری که هرگاه از هر خط عقب رانده می‌شد، در خط بعدی که نسبت به خط قبلی اشراف و تسلط داشت، مقاومت می‌کرد. در این حال، با توجه به هوشیاری نیروهای عراق، امکان ادامه عملیات میسر نبود، لذا به منظور حفظ قوا و طراحی مجدد عملیات آتی، از ادامه نبرد اجتناب شد.[۱]


اهداف عملیات

تصرف شهر بصره و تهدید جاده صفوان – بصره [۱]


منطقه عملیات

منطقه عملیاتی ابوالخصیب و شلمچه دارای ارزش‌ها و ویژگی‌های مهم سیاسی و نظامی است و می‌توان آن را مهم‌ترین منطقه عملیاتی در جبهه جنوب دانست.

مرکز این منطقه، نخلستان‌های اطراف اروندرود – حد فاصل جزیره بلجانیه تا بصره است – که عرض آن 4 تا 5 کیلومتر و طول آن حدود 15 کیلومتر می‌باشد.[۱]

زمین منطقه عملیاتی از دو جهت دارای خصوصیات مهمی می‌باشد:

  • وجود نهرها و کانال‌های کشاورزی که عمق مناسبی دارد و از آن‌ها می‌توان برای پدافند استفاده کرد.
  • جناحین منطقه عملیاتی که از شمال به آب گرفتگی شلمچه و کانال ماهی گیری و از جنوب به خور زبیر و زمین‌های باتلاقی اطراف آن منتهی می‌شود و دشمن در آن قدرت پاتک ندارد.


استعداد نیروهای دشمن

شمال منطقه عملیاتی در حوزه استحفاظی سپاه سوم و جنوب آن در حوزه استحفاظی سپاه هفتم عراق قرار داشت. لشگر 11 پیاده از سپاه سوم و لشگر 15 پیاده از سپاه هفتم در منطقه حضور داشتند.[۱] در ذیل اسامی کلیه یگان‌هایی که قبل و حین عملیات در منطقه حضور یافتند، آورده شده است:

یگان‌های پیاده

تیپ‌های 19، 22، 104، 111، 802، 805، 107، 102، 702، 420، 421، 429، 45، 112، 47، 23، 238، 436، 802، 501، 402، 117 و 28 [۱]

یگان‌های زرهی

تیپ‌های 16، 30 و یک گردان مستقل [۱]

یگان‌های مکانیزه

تیپ‌های 25 و 8 [۱]

گارد ریاست جمهوری

تیپ‌های 2 و 4 از لشگر 1 کماندویی و تیپ‌های 7 و 8 از لشگر 2 پیاده [۱]

نیروی مخصوص

تیپ‌های 66 و 68 [۱]

کماندو

تیپ 4 کماندویی ستاد کل و گردان کماندویی لشگر 26 [۱]

جیش الشعبی

قاطع 58 المثنی [۱]


استعداد نیروهای خودی

هدایت فرماندهی عملیات بر عهده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سپاه پاسداران ایران بود و چهار قرارگاه عملیاتی نیز اجرای آن را بر عهده داشتند.[۱]

قرارگاه نجف

لشگر 19 فجر

لشگر 5 نصر

لشگر 17 علی ابن ابی طالب (علیه‌السلام)

لشگر 155 ویژه شهدا

تیپ 21 امام رضا (علیه‌السلام)

تیپ 57 حضرت اباالفضل (علیه‌السلام)

تیپ 12 حضرت قائم (علیه‌السلام)

+ 4 گردان توپخانه [۱]

قرارگاه قدس

لشگر 25 کربلا هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت:

لشگر 41 ثارالله (علیه‌السلام)

لشگر 10 سید الشهدا (علیه‌السلام)

+ 4 گردان توپخانه [۱]

قرارگاه کربلا

لشگر 27 محمد رسول الله (صلی‌علیه‌وآله‌)

لشگر 14 امام حسین (علیه‌السلام)

لشگر 8 نجف اشرف

لشگر 31 عاشورا

تیپ 44 قمربنی هاشم (علیه‌السلام)

لشگر 32 انصار الحسین (علیه‌السلام)

+ 4 گردان توپخانه [۱]

قرارگاه نوح

لشگر 7 ولی عصر (علیه‌السلام)

تیپ 33 المهدی (علیه‌السلام)

تیپ 18 الغدیر

ناو تیپ امیرالمومنین (علیه‌السلام)

+ 4 گردان و 1 آتش بار توپخانه [۱]

قرارگاه مرکزی

- تیپ توپخانه 63 خاتم الانبیاء (صلی‌علیه‌وآله) با 4 گردان و 2 آتش بار

- تیپ توپخانه 15 خرداد با 4 گردان و 2 آتش بار [۱]

ضمناً از مجموع 352 گردان مورد نیاز، حدود 250 گردان آماده گردید که یگان‌های عمل کننده هر یک بین 7 تا 24 گردان را سازماندهی کرده و در خود جای دادند.[۱]


اتفاقات عملیات

علل عدم موفقیت عملیات

در میان عوامل متعددی که سرنوشت عملیات کربلای 4 را رقم زد دو عامل بیش از بقیه تعیین کننده بود:

افشا شدن عملیات

نحوه برخورد نظامی عراق با عملیات کربلای 4 و اظهارات بعدی مقامات نظامی این کشور دلالت بر این داشت که وسیله هوشیاری دشمن صرفاً مشاهده تحرکات نیروهای ایرانی نبود، بلکه آن‌ها عمدتاً بر اطلاعات واصله از دستگاه جاسوسی آمریکا تکیه داشتند.

چنانکه قبلاً اشاره شد، در آن مقطع ارائه اطلاعات نظامی به عراق و مقابله با هر گونه پیروزی جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک مسئله اساسی و اصولی برای آمریکا مطرح بود. چون با تزلزل حاکمیت عراق، روس‌ها از موقعیت به دست آمده نهایت بهره‌برداری را می‌نمودند.

اظهارات بعدی برخی از مقامات عراقی در مورد اهداف عملیات و نتایج آن حاکی از آن است که اطلاعات ارسالی به عراق حاوی نکات قابل ملاحظه‌ای بوده است:

«هدف ایران شهر بصره بوده و هست … ایرانی‌ها اگر موفق می‌شدند هدفهای خود را تحقق بخشند، ارتباط میان سپاه سوم و هفتم را قطع می‌كردند و تمام فاو ،خورعبدالله و شمال بصره را به اشغال خود در می‌آوردند. علت شكست كنونی این است كه ما آماده بودیم و نقشه‌های لازم را طرح كردیم … و از درسهای فاو استفاده نمودیم.»

نکته قابل توجه در اظهارات بعدی عدنان خیرالله، اشاره مستقیم وی به اطلاعات واصله از آمریکا بود.

وزیر دفاع عراق ضمن تشکّر از آمریکا اظهار داشت:

«ما به خاطر این اطلاعات از آنان تشكر می‌كنیم. اما به آنان خاطر نشان می‌كنیم كه در مقایسه با برخوردشان با ایران، در این مورد تعادل برقرار نبوده است.» [۲]

استفاده از تجارب عملیات فاو توسط عراق

اتخاذ استراتژی دفاع متحرک علاوه بر اهداف اصلی، ناظر بر این امر بود که عراق با ایجاد تأخیر در عملیات بعدی جمهوری اسلامی ایران که مرتباً تبلیغات آن نیز در سطح کشور صورت می‌گرفت، تلاش کرد که تا از یک سو زمین عمومی منطقه فاو تا بصره را مسلح نماید و امکان ادامه عملیات فاو را در این منطقه از بین ببرد و از سوی دیگر تدابیری برای مقابله با تاکتیک‌های ویژه آن عملیات بیندیشد.

عراقی‌ها طی فرصت حاصله توانستند با توجه به تاکتیک نیروهای سپاه ایران برای عبور از رودخانه که عمدتاً متکی به نیروهای غوّاص بود و با در نظر گرفتن شرایط و وضعیت جزر و مّد آب، تاکتیکهای جدیدی را برای مقابله با نیروی غوّاص اتخاذ کنند. بنابراین، در آستانه عملیات کربلای 4 دشمن با استفاده از یک فرصت ده ماهه با مسلح کردن زمین منطقه، ایجاد مواضع و استحکامات در ساحل رودخانه و همچنین آرایش سلاح برای پوشاندن سطح آب جهت ممانعت از حرکت نیروهای غواص و سایر اقدامات، از آمادگی لازم برای مقابله با تهاجم رزمندگان اسلام برخوردار شده بود.[۲]


نتایج عملیات

میزان تلفات و ضایعات وارده بر دشمن به شرح ذیل می‌باشد:

حدود 8000 کشته و زخمی. حدود 60 اسیر. انهدام حدود 70 دستگاه زرهی، مکانیزه و خودرو.

انهدام تعداد زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین.[۱]


خلاصه گزارش عملیات

نام: کربلای 4(آبی- خاکی)

زمان: 3/10/1365

مدت: 2 روز

تلفات: ۷۰۶۰نفر کشته، زخمی اسیر

رمز عملیات: محمد رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله)

مکان: جزایر دهانه غربی فارس- جنوبی‌ترین جنگ‌

ارگان‌های عمل‌کننده: رزمندگان‌ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران

اهداف: تهدید شهر بصره و تصرف ام الرصاص و ابوالخطیب و محاصره دشمن[۱]


پیامدهای عملیات

بازتاب عملیات کربلای 4 عراقی‌ها که از مدت‌ها قبل نسبت به اجرای عملیات گسترده و سرنوشت‌ساز از سوی ایران، در اضطراب و نگرانی بودند، بلافاصله پس از عدم حصول نتیجه مطلوب ایران از عملیات مزبور، تبلیغات وسیعی را مبنی بر شکست نبرد سرنوشت‌ساز آغاز کردند. عراقی‌ها با تأکید بر گستردگی این عملیات با هدف تصرف بصره، در نظر داشتند بر پیروزی عراق تأکید نمایند. فرمانده سپاه هفتم عراق طی مصاحبه‌ای، در مورد عملیات اظهار داشت:

«هدف ایران از حمله اخیر به خاك عراق، اشغال منطقه بصره و یكسره كردن جنگ به نفع خود بود … حمله اخیر ایران یك حمله گسترده و وسیع بود و شكست آن موجب متلاشی شدن نیروهای ایران گردید. اما این بدان معنا نیست كه ایران بار دیگر نیروهای خود را جمع‌آوری نكرده و به عراق حمله نكند.»

فرمانده سپاه سوم عراق نیز طی مصاحبه‌ای، با اشاره به تاکتیک عملیات و عواقب زیان‌آور آن برای عراق در صورت پیروزی ایران، گفت:

«خطرناک‌ترین محور عملیاتی جنوب، حّد فاصل مرزهای مشترك میان سپاه‌های هفتم و سوم می‌باشد، زیرا از طریق سپاه سوم می‌توان به منطقه شلمچه نفوذ كرد و از آنجا به ابوالخصیب و سپس به بصره راه یافت و از منطقه سپاه هفتم می‌توان با نفوذ به عمق آن، به پشت سپاه هفتم رسید.»

در میان عکس‌العملهایی که به دنبال عملیات کربلای 4 در محافل سیاسی ـ نظامی و رسانه‌های عمومی جهان به وجود آمد، هیاهوی تبلیغاتی عراق مبنی بر شکست عملیات سرنوشت‌ساز، بیش از سایر مسائل مورد توجه قرار گرفته و اظهارات گوناگون را سبب گردید. در مرحله اول، برخی از رسانه‌ها سروصدای زیاد عراق را بنا به وضعیت خاصّ سیاسی حاکمان عراق، تلاش در جهت افزایش ثبات سیاسی ـ نظامی و تقویت روحیه ارتش عراق تلقی کردند، چنانکه روزنامه دی‌ولت نوشت:

«سر و صدای زیاد عراق مبنی بر كسب پیروزی، برای دامن زدن به جنگ روانی است. این‌گونه اعمال برای تقویت روحیه مردم عراق خود دلیلی بر خسته بودن مردم این كشور از جنگ می‌باشد.»

در همین زمینه، روزنامه تایمز مالی اقدامات تبلیغاتی عراق را به عنوان کودتای تبلیغاتی برای صدام ذکر کرده، نوشت:

«دیپلمات‌ها در بغداد و مقامات واشنگتن این عملیات را کوچک‌تر از آنچه كه ادعا شده، دانسته‌اند. دیپلمات‌ها معتقدند كه این پیروزی عراق یك كودتای تبلیغاتی به موقع برای صدام، در پایان سالی كه در آن عراق فاو را از دست داده بود به حساب می‌آید.»

علاوه بر مطالبی که نسبت به ناباوری صاحبنظران سیاسی ـ نظامی در خصوص تبلیغات عراق ذکر شد، عامل اساسی‌تر، عدم مشابهت عملیات کربلای 4 با خصوصیات یک عملیات گسترده، در مقایسه با گذشته جنگ بود. زیرا همیشه علاوه بر اهداف عملیات، ملاک‌های ارزیابی گستردگی با محدودیت عملیات متکی به میزان تداوم و سماجت نیروها در ادامه نبرد، در صورت شرایط مساعد می‌بود.

بر این اساس، هر چند عملیات کربلای 4 از نظر هدف در چارچوب یک عملیات گسترده قرار می‌گرفت، لیکن به خاطر آنکه زمان درگیری محدود بود، از سوی بسیاری از محافل سیاسی ـ نظامی به عنوان عملیات گسترده نهایی ایران تلقی نشد. تنها روزنامه ایندیپندنت در این زمینه نوشت:

«شكی نیست كه این عملیات یك حمله گسترده و عمده به شمار می‌آید، ولی به هیچ‌وجه نمی‌توان آن را حمله نهایی دانست. ایران در این منطقه تعداد زیادی نیرو مستقر كرده است كه در حمله اخیر، عمده‌ی آن‌ها شركت نداشتند.»

گذشته از این‌ها، تحلیل‌های دیگری بر اساس نتیجه عملیات کربلای 4 ارائه شد که بعضاً آمادگی و قوّت عراق را در خصوص رویارویی با تهاجمات قوای نظامی ایران خاطر نشان می‌ساخت. در این زمینه روزنامه ساندی تلگراف نوشت:

«پیروزی عراق، آن حماسه نظامی كه عدنان خیرالله ادعا كرده، نبود. اما ثابت كرد كه مراكز دفاعی عراق می‌تواند در مقابل ایران مقاومت كند.»

روزنامه مزبور ضمن تفسیر خود تلویحاً در نظر داشت که تا تصرف فاو از سوی ایران را یک استثناء تلقی نموده، بر توانایی عراق برای پدافند و مهار تهاجمات ایران تأکید نماید. لیکن در تحلیل رسانه‌های خبری اساساً نوعی ابهام و سر درگُمی نسبت به سرانجام عملیات و انتظارات برآورده نشده وجود داشت و چنین برمی‌آمد که به رغم تبلیغات عراق هنوز همه چیز پایان نیافته و امکان وقوع حوادث دیگر محتمل است. [۲]


خاطرات مرتبط با عملیات کربلا 4 به امام(ره) بگویید فدائیان اسلام تا آخرین لحظه از بیعت خود دست برنداشتند.

دو نفر نیرویی که ماموریت اغفال دشمن را به عهده گرفتند آخرین کلامشان این بود که اگر امام(ره) را دیدید سلام ما را برسانید و بگویید فدائیان تا آخرین لحظه از بیعت خود دست برنداشتند. جاده با بودن لاشه دو تانک سوخته عراقی همچنان بسته بود و لودرهایی که عصر، برای برداشتن لاشه تانک‌ها آمده بودند هم بدست ما افتاد و از گروه شناسایی عراق هم که به موضع ما فرستاده شده بود، کسی به ستاد عراقی‌ها بازنگشت و آن شب تا به صبح به جز شلیک‌های پراکنده و انفجار سلاح‌های سنگین گاه به گاه توپ‌ها و خمپاره های عراقی در روی موضع ما و حرکات مذبوحانه دشمن موضوع دیگری بوجود نیامد و لشگر در غم از دست دادن فرماندهی شجاع تا صبح در ماتم و عزا فرو رفته بود.

گرسنگی و تشنگی و شهادت لحظه به لحظه مجروحین، عدم توفیق لشگر در خلاص کردن ما از محاصره، نداشتن جنگ افزار و مهمات کافی، نداشتن نیروهای تازه نفس، خستگی ناشی از چند روز و شب جنگ و نبرد مداوم با لبانی تشنه و شکم‌های گرسنه، نداشتن امکانات پزشکی جهت مداوای مجروحین، و وضعیت نامعلوم آینده ما همه و همه موجب نگرانی و بیم نیروهای اندک در محاصره شده بود. روز سوم محاصره، با بالا آمدن آفتاب، سرمای صبح گاهی اسفندماه که بدن نیروهای در محاصره را آزار می‌داد جای خود را به گرمای لذت بخش آفتاب داد.

با تماس بی سیم با فرماندهی لشگر 10 برادر علی فضلی آخرین وضعیت به وی گزارش داده شد. ایشان گفت که امشب آخرین تلاش را برای نجات ما به عمل می‌آورند و گردان حضرت سجاد (علیه‌السلام) را که تنها گردان آماده‌ی رزم موجود در منطقه بود را به کمک ما می‌فرستد. قرار شد ما نیز همزمان با پیشروی گردان حضرت سجاد (علیه‌السلام) نیروهای عراقی را از پشت هدف قرار داده و به هم ملحق شویم و حلقه محاصره را شکسته و مجروحین و شهداء را به عقبه منتقل نماییم و نیروهای تازه نفس گردان حضرت سجاد (علیه‌السلام) هم جایگزین ما شوند. با تشکیل یک تیم شناسایی به اطراف محل استقرارمان، اطلاعاتی کسب کردیم و مشخص شد که از پیچی که در حدود 200 تا 300 متری قرار داشت به بعد زیر آتش عراق است. با این شناسایی به وضعیت حساس خودمان پی بردیم.

با ادامه محاصره، تعدادی از نیروها به علت نرسیدن آب و آذوقه به حالت اغماء افتادند که به ناچار برای جلوگیری از مرگ، مقداری از آب لجن اروند را به آن‌ها نوشاندیم و یکی از نیروهای نوجوان هم با از جان گذشتگی به طور مخفیانه و استتار شده به نخلستان اطراف مواضع ما رفته و از زیر درختان نخل مقداری خرمای خشکیده بدست آورد. خرماها به علت دود غلیظ سوختن سه تانک عراقی که توسط ما منهدم شده بودند به شدت دود آلود و سیاه بودند و چون مدت‌ها روی زمین مانده بودند مثل سنگ سفت شده بود، ولی برای جلوگیری از مرگ همچون مائده بهشتی جان بخش گردیدند.

بعدازظهر با اصابت خمپاره ای 120 میلی متری درست در میان محل اسکان مجروحین، صحنه های عجیبی به وجود آمد. دو مجروح با ترکش‌های مجدد و جدید در آخرین لحظات عمر خود قرار داشتند و فقط با آخرین رمق‌هایشان ناله و زمزمه یا حسین(علیه‌السلام) سر می‌دادند. یکی از پناهندگان عراقی که نوجوان بود و حدود 18یا 19 سال داشت بر اثر اصابت ترکش خمپاره سرش شکافت برداشته و خون به شدت از فرق سرش جریان داشت که با وسایل زخم بندی اندک ما جلوی خون گرفته نشد. عراقی دوم که مسن بود، به شدت شیون و ناله می‌کرد که با وضعیت روحی و روانی و فشار عصبی ما قابل تحمل نبود. به وی اعتراض کردم که مگر بین فرد و آن نیروی ما که در حال احتضار است فرقی وجود دارد. وی با یاس و ناامیدی به ما فهماند که این پسر در جبهه باطل و برای صدام جنگیده و در جنایات صدام شریک است و جای او در عذاب و آتش دوزخ است. ولی این‌ها شهید شده‌اند و برای خدا جنگیدند و در راه حق و حقیقت و جبهه حق جنگیدند و به عشق امام حسین(علیه‌السلام) حرکت کردند و رضای خدا را خواستند. پس من باید برای این جوان که خسرالدنیا و الاخره شد شیون کنم و گریه کنم و می‌دانم هیچ وقت جنایاتی که ما عراقی‌ها بر سر ایرانیان خصوصاً زن و بچه های بی گناه روا داشتیم قابل بخشش و توبه نخواهد بود.

با فرا رسیدن تاریکی، اندک قوای خود را آماده حمایت از گردان حضرت سجاد(علیه‌السلام) کردیم. آخرین آمار حاکی از 38 نفر سالم و تعدادی شهید و مجروح سخت و سطحی بود و مقدار کمی مهمات که از شروع عملیات و با سه روز جنگ و درگیری با دشمن باقی مانده بود.

فرمانده لشگر با بی سیم وضعیت ما را جویا شد که ما اوضاع را گزارش کردیم. تعداد نیروهایمان، مجروحین، شهداء و یک اسیر همراه یک تیربار گرینف با حدود 150 نوار تیر، یک قبضه آر پی جی 7 با دو موشک، تعدادی نارنجک و به همراه سلاح انفرادی با آخرین فشنگ‌های موجود در خشاب‌ها.

حدود ساعت 1 بامداد پیام رمزی دریافت کردیم مبنی بر اینکه گردان حضرت سجاد (علیه‌السلام) از لشگر 10 سیدالشهداء علیه‌السلام با استفاده از تاریکی شب اقدام به پیشروی به سوی دشمن کرده و از روی جاده تا عمق نخلستان به صورت دشت به حرکت در آمده است. ناگهان سکوت موقت شبانه منطقه با شلیک‌های مکرر و پر حجم سلاح‌های مختلف دشمن به غوغایی تبدیل شد و صدای درگیری شدیدی از عقبه سمت دژ به گوش رسید. از بی سیم شنیدیم که گردان حضرت سجاد(علیه‌السلام) به شدت با دشمن درگیر شده و دشمن با سلاح‌های قوی نظیر دوشکا و پلامین و اس پی جی 11 و آر پی جی 7 و خمپاره 60 و تیربارهای گیرینف و سلاح‌های پیاده نظام خود، آتش پر حجمی روی آن‌ها گشوده است. درگیری شدید ادامه یافت. با بی سیم از ما خواسته شد که با فریاد تکبیرمان از پشت، دشمن را به لرزه در آوریم که ما نیز با تمام توان با فریادهای رسا تکبیر سر دادیم. از مکالمات فرمانده گردان با فرمانده لشگر متوجه شدیم که درگیری شدیدتر شده و گردان به سختی به پیشروی ادامه می‌دهد و پیشروی به علت نوع خاص آرایش دشمن کند است. به طوری که نیروهای گردان از همه سو مورد اصابت قرار می‌گیرند. تلفات گردان بالا رفته بود. به طوری که به زحمت و با تلفات زیاد توانسته بودند تعدادی از سنگرهای زیرزمینی دشمن را منهدم کنند. و تنها چند صد متر پیشروی کنند.

با وضعیت به وجود آمده و عدم توفیق گردان سجاد(علیه‌السلام) در شکستن حلقه محاصره، فرمانده گردان طی تماس با ما اظهار داشت که قادر به شکافتن حلقه محاصره و الحاق با ما نیستند و حتی با درخواست ما مبنی بر ادامه درگیری و مشغول نگه داشتن عراقی‌ها تا شروع عملیات گفت که دیگر قادر به مقاومت و درگیری نیست.

و به سرعت نیروهایش را به اضافه مجروحین و شهداء گردان به پشت دژ هدایت و منتقل کرد. با فرمانده لشگر تماس گرفته و کسب تکلیف کردیم. فرماندهی لشگر دستور داد که به هر شکل ممکن و با هر قیمتی با هر چند نفر که می‌توانید حرکت کرده و خود را نجات دهید و زنده‌ها را به هر شکل ممکن از محاصره عبور داده و عقب بیاورید.

لحظات سختی بود. ما که فاقد نیرو و امکانات بودیم باید کاری را می‌کردیم که دو گردان حضرت قاسم(علیه‌السلام) و حضرت سجاد(علیه‌السلام) نتوانسته بودند انجام دهند. به هر شکل ممکن با نیروهای باقیمانده و برداشتن مجروحین و به جا گذاردن شهدا که امکان انتقال آنان را به هیچ صورت نداشتیم تصمیم گرفتیم به صورت پارتیزانی و جنگ تن به تن خود را به دژ برسانیم.

قرار شد در یک ستون در حاشیه جاده و بی صدا به سوی دژ حرکت کنیم و بدون درگیری با دشمن خود را به دژ برسانیم. تقریباً 300 متر از سه راه به سمت دژ نرفته بودیم که به اتاقکی آجری رسیدیم آنجا قبل از جنگ موتورخانه ای بوده که از اروند آب کشیده و به نخلستان می‌فرستاد که در طول جنگ متروکه شده بود و عراقی‌ها آن را سنگر دوشکا کرده بودند. این اتاقک کنار جاده واقع شده و دقیقاً در مسیر حرکت ستون ما قرار داشت. هنوز چند متری از اتاقک رد نشده بودیم که یک باره از سطح زمین و روی بام اتاقک و از داخل نخلستان و سمت جزیره به روی ما آتش گشوده شد. و درگیری شدیدی بین نیروهای بی رمق، تشنه و گرسنه و بی مهمات ما و دشمن قداری که دوبار دو گردان ما را عقب رانده بود آغاز شد.

با شروع درگیری و پرتاب اولین نارنجک‌ها، دوشکاهای روی اتاقک نابود و تعدادی از سنگرهای تیربار دشمن که در زیر زمین مستقر شده بودند و از سطح زمین استتار و قابل رویت نبودند و منفجر شده و به هوا رفتند. و ما سنگر به سنگر به سوی دژ می‌رفتیم. با پرتاب تعدادی نارنجک سنگرهای تیربار و دوشکاهای عراقی‌ها یکی بعد از دیگری به هوا فرستاده می‌شد و چون مقدار زیادی مهمات در هر سنگر وجود داشت، انفجارات قوی و پر صدا بود و با ادامه درگیری، هم از مهمات ناقص ما کمتر و هم با شهادت هر نفر از نیروهای ما احتمال و امکان دسترسی به دژ محال‌تر می‌شد.

کم کم و متربه‌متر با دادن شهید به دژ نزدیک‌تر می‌شدیم و در پاکسازی هر سنگر، شهیدی تقدیم آزادی دیگران از حلقه محاصره می‌کردیم. هر چه وقت بیشتری صرف پیشروی می‌شد به صبح نزدیک‌تر می‌شدیم. بنابراین با تجزیه و تحلیل اوضاع نبرد به این نتیجه رسیدیم که با طرح نقشه ای حساب شده خود را از تماس و درگیری مستقیم با دشمن برحذر و بقیه افراد را از تلفات و درگیری نابرابر با دشمن تا بن دندان مسلح، دور کنیم.

با بررسی منطقه درگیری به این نتیجه رسیدیم که با قربانی کردن تعدادی نیرو، شاید بشود بقیه را از سمت اروند با شنا در اروند و کناره‌ی اروند به دژ برگرداند. یک نفر آر پی جی زن با موشک‌هایش و یک نفر تیربارچی و دو نفر دیگر را از روی جاده به داخل نخلستان فرستادیم تا وانمود شود که ما نیروهای خود را از روی جاده به عمق نخلستان کشانده‌ایم و با شروع درگیری و تیراندازی آن‌ها تمام حواس عراقی‌ها به سوی نخلستان برود. با این نقشه بقیه نیروها را به سرعت و بی سر و صدا به حد فاصل اروند و جاده کشانده و از درون اروند به عقب فرستادیم. چون جاده چهار متر از اروند بلندتر بود و عراقی‌ها یا روی جاده بودند یا درون نخلستان و حدفاصل بین شانه خاکی جاده و اروند را بدون حفاظ رها کرده بودند. ما با استفاده از آن مسیر به سرعت به سوی دژ حرکت کردیم. دو نفر نیرویی که ماموریت اغفال دشمن را به عهده گرفتند آخرین کلامشان این بود که اگر امام(ره) را دیدید سلام ما را برسانید و بگویید فدائیان تا آخرین لحظه از بیعت خود دست برنداشتند. آخرین خداحافظی را با ما کردند و می‌دانستند که بازگشتی در این ماموریت نخواهد بود. به استقبال مرگ رفتند تا فرصت را برای دیگران به وجود آوردند که به دژ برسند.

هر دو نفر آنان در این درگیری به شهادت رسیدند. با از جان گذشتگی آن دو نفر بقیه به سرعت به سوی دژ به حرکت در آمدیم و با استفاده از اروند و کنار آن که نیزار بود و استتار خوبی به حساب می‌آمد، به عقب رفتیم.

هنوز صدای تیربار شهید .... به گوش می‌رسید که تیراندازهای عراقی را به خودش مشغول کرده بودند و آر پی جی زن که اهل تهران بود با آخرین موشک‌های آر پی جی 7 مقاومت می‌کرد که ما به سرعت از محل آن درگیری دور می‌شدیم. کم کم شلیک‌های شهید .... هم به خاموشی گرائید و ما فهمیدیم وی به ملکوت اعلی و خیل شهدا پیوسته و به دیدار سیدالشهداء علیه‌السلام نائل آمده است. با خاموشی تیربار و آرپی‌جیِ شهیدان ما و سکوت منطقه عراقی‌ها متوجه عبور ما از داخل آب‌های نخلستان شدند و با پرتاب نارنجک تعداد دیگری از نیروهای ما را به شهادت رسانده و مجروح کردند. تعدادی از سربازان دشمن هم روی جاده آمده و شروع به شلیک به طرف ما کردند که متعاقباً ما نیز با شلیک تیر آن‌ها را به درک فرستادیم و دیگر عراقی‌ها از روی ترس به روی جاده نیامده و فقط نارنجک به سوی ما پرتاب می‌کردند که معمولاً بعد از گذشتن ما از آن موضع، منفجر می‌شدند. به نزدیکی پل یا زینب(سلام‌الله‌علیها) که جاده را به جزیره متصل می‌کرد رسیده بودیم که یک سنگر دوشکای عراقی که درست بین جاده و نی و آب مستقر شده بود، شروع به شلیک کرد. راه ما بسته شده بود. اصلاً قادر به نابودی این سنگر دوشکا نبودیم و احساس کردیم که به آخر خط رسیده‌ایم. دوشکا در اولین رگبارهای خود، نفر اول ستون را به رگبار بست و به شهادت رساند و اگر هر کس به تیررس و دید وی می‌رسید شهید می‌شد. و ما مستاصل از چگونگی خفه کردن این دوشکا بودیم که یکی از بسیجیان 15 ـ 16 ساله با شنا کردن اروندرود خود را به پشت سنگر دوشکا رساند و با انداختن نارنجکی دوشکا را با تمام مهمات و نفرات به هوا فرستاد. بلافاصله از یکی از سنگرهای دشمن که 3 ـ 4 متر آن طرف تر بود رگباری روی این بسیجی شلیک شد و وی به شهادت رسید. و آن سنگر را هم با انداختن نارنجکی به هوا فرستادیم. اما سنگر دیگری در دو متری این یکی، شروع به رگبار زدن کرد که آن را هم با نارنجک منفجر و منهدم کردیم. و به سرعت از آن منطقه دور شدیم.

دیگر هوا روشن شده بود و ما از سمت جزیره ، به خوبی دیده می‌شدیم و درست در نقطه ای از جزیره که ما در دید دشمن بودیم، مه ای غلیظ محل را پوشانده بود. به پل یا زینب(سلام‌الله‌علیها) رسیدیم که روز گذشته توسط مهندسی لشگر خاکریزی تا آنجا کشیده شده بود. با نزدیک شدن ما به دژ با آتش نیروهای مستقر در خاکریز، از ما حمایت به عمل آمده و ما در حمایت آتش خودی و خاکریز به دژ رسیدیم. با آماری که گرفته شد متوجه شدیم که هجده نفر از نیروهای محاصره شده به دژ برگشته‌اند و بقیه یا در طول محاصره یا در موقع شکافتن حلقه محاصره یا در طول برگشت به دژ، به شهادت رسیده‌اند. با نگاهی به سوی بصره و سه راه و محل محاصره خودمان، از اینکه باز هم در بین نیروهای خودمان بودیم و امکان ادامه نبرد و جنگ با دشمن را به دست آورده بودیم اشک شوق از دیدگانمان خارج شد. در پشت دژ، آثار نبردهای چند روزه به خوبی دیده می‌شد. تانکی که درست روی بلندی دژ وامانده بود، جنازه کشته های فراوان عراقی‌ها در پشت دژ، تانکی که خود را به پشت دژ رسانده و در آن جا منفجر شده بود و محل شهادت قائم مقام لشگر حاج یدالله کلهر که در پشت دژ با اصابت خمپاره 120 میلی متری عراقی‌ها روی جیپ فرماندهی به همراه بی‌سیم چی‌اش رضائیان و راننده‌اش به شهادت رسیده بودند. وقتی آب و غذا برای ما آوردند به یاد شهداء محاصره شده افتادم که تشنه به شهادت رسیدند. [۳] [۴] [۵]


یادمان‌های مرتبط عملیات

ایستگاه حسینیه در جریان عملیات کربلای 4 به عنوان یکی از عقبه‌های مهم و فعال یگان‌های خودی بود.

در عملیات کربلای 4 جزیره مینو از جمله محورهای عملیاتی بود.

عملیات کربلای 4 در منطقه خرمشهر به وقوع پیوست.

در عملیات کربلای 4 منطقه نهر خین شاهد سنگین‌ترین درگیری خود در طول تاریخ بوده است به طوری که شهدای بسیاری در آنجا به شهادت رسیدند.

منطقه شلمچه شاهد عملیات کربلای 4 بوده است.

در منطقه عملیاتی کربلای4 یادمانی با نام یادمان عملیات کربلای 4 ساخته شد.


منابع

  1. ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ ۱٫۱۶ ۱٫۱۷ ۱٫۱۸ ۱٫۱۹ ۱٫۲۰ ۱٫۲۱ پایگاه جامع عاشورا
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ پایگاه اينترنتی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
  3. کارنامه توصیفی عملیات هشت سال دفاع مقدس، نوشته‌ی علی سمیعی، نشر نمایندگی ولی فقیه درنیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی-1376
  4. ویژه نامه سی سالگی دفاع مقدس در خبرگزاری فارس، محسن مهربانی
  5. پایگاه اينترنتی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس


رده‌ها