شهیدافراسیاب سلیمانی
متن پررنگشهید افراسیاب سلیمانی
زندگی نامه
در یکی از محّلات شهر چالوس روز هفتم بهمن ماه سال 1330، قابله محلی به خانه «سلیمان» آقا آمد تا در تولد نوزاد «اقبال» خانم، او را کمک و پرستاری کند. زمستان سردی بود اما خانواده سلیمانی با خبر تولد فرزند نو رسیده گرمایی یافت که همه سردی و سرما را از یاد برد. عموی نوزاد نام افراسیاب را برای کودک پیشنهاد کرد و پدر و مادر نیز نام افراسیاب را بر وی گذاشتند. افراسیاب فرزند اول خانواده بود خانواده ای که سالها بعد، خداوند یک فرزند پسر و چهار فرزند دختر نیز به آنها هدیه داد. اقبال خانم و سلیمان آقا، فرزندشان افراسیاب را با محبّت و تلاش خود پرورش دادند و زندگی دوران کودکی افراسیاب در شهر چالوس سپری شد. خانواده سلیمانی هشت سال پس از تولد افراسیاب به شهر تهران مهاجرت کردند. آنها در خیابان سبلان شمالی ساکن شدند. افراسیاب نیز که به سن تحصیل رسیده بود در حوالی خیابان سبلان شمالی به مدرسه رفت و دوران تحصیلات ابتدایی نظام قدیم را تا پایان سال ششم ابتدایی با موفقیت گذراند. پس از آن برای ادامه تحصیل در دبیرستان بابکان در حوالی میدان فردوسی مشغول تحصیل شد. پدر افراسیاب مردی کوشا و زحمت کش بود که زندگی را با سختی اداره می کرد. افراسیاب نیز از زمانی که محیط اجتماعی پیرامون خود را شناخت و توان کار کردن یافت، برای کمک به مخارج خانواده مشغول کار شد. او در اوقات فراغت و تعطیلات تابستان در مغازه دایی خود که در خیابان جمهوری و ساختمان پلاسکو قرار داشت، کار می کرد و دستمزدش را به مصرف تأمین مخارج خود و کمک به مخارج خانواده می رساند. افراسیاب سالهای تحصیل متوسطه را با موفّقیت پشت سر گذاشت و مدرک دیپلم را گرفت. اما اراده او برای تحصیل استوار بود. به همین دلیل موفّق به پذیرش در دانشکده کشاورزی کرج در رشته مهندسی مکانیک و ماشین های کشاورزی شد. در گذشت مادر مهربان در ابتدای جوانی افراسیاب که در آن زمان هجده سال بیشتر نداشت غم بزرگی بر وجود و زندگی وی پدیدار ساخت، اندوه در گذشت مادر قلب افراسیاب را همیشه می فشرد و این حادثه اثر مهمّی در زندگی او گذاشت. تحصیلات افراسیاب در دانشگاه نیز در کنار کار و تلاش سپری می شد. او در این دوره با شرایط جامعه و زندگی مردم آشناتر شد و در کنار درس خواندن به تدریس خصوصی و کار کردن هم ادامه داد. زمانی که تحصیلات دانشگاه را در سال 1354 به پایان رساند، مدرک مهندسی مکانیک ماشین های کشاورزی را گرفت و پس از مدّتی آماده انجام خدمت سربازی شد. دوره آموزشی نظام وظیفه در تبریز گذشت. پس از آن افراسیاب برای ادامه خدمت به تهران منتقل شد و این دوره را در تاریخ 25/ 9/ 1356 به پایان برد. با پایان تحصیلات و خدمت سربازی شرایط اشتغال افراسیاب فراهم آمد، او موفّق شد در شرکت سهامی صنایع شیر ایران که در آن دوران زیر نظر وزارت کشاورزی اداره می شد، به عنوان کارشناس مکانیک استخدام شود. مدّت زیادی از آغاز به کار او در شرکت صنایع شیر نمی گذشت که در پایان سال 1356، زمزمه قیام و انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) در بین مردم شنیده شد و با گذشت زمان و قیام مردم قم و تبریز، نهضت اسلامی با شتاب و گسترش بیشتری اقشار مختلف جامعه را با خود همراه ساخت. افراسیاب در بهار سال 1357 و در تاریخ دهم خرداد ماه آن سال با « سیّده زهره ملکوتیان» ازدواج کرد تا زندگی مشترک و خانواده مستقل خود را شکل بخشد. ازدواج او طبق عرف جامعه و به سادگی انجام شد و زندگی تازه اش را آغاز کرد.
در روز 22 بهمن ماه، نظام شاهنشاهی برای همیشه از ایران برچیده شد. افراسیاب نیز که مانند مردم در راهپیمایی ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت داشت، از پیروزی انقلاب اسلامی خوشحال بود و از اینکه تلاش و فداکاری مردم به پیروزی رسیده بود، در پیوست خود نمی گنجید.
در روز 31 شهریور ماه سال 1369، ارتش بعثی عراق با فرمان صدام حسین، جنگی همه جانبه را علیه جمهوری اسلامی ایران شروع کرد. افراسیاب در اولین روزهای جنگ به غرب کشور و منطقه عملیاتی سر پل ذهاب و گیلان غرب اعزام شد. او به دلیل تجربه، به عنوان آرپی جی زن وارد عملیات شد. افراسیاب دیده بانی هم می کرد و هر چه در توان داشت برای مبارزه با دشمن به میدان آورده بود. افراسیاب سه ماه و اندی را در جبهه گذراندو آن گونه که همسرش می گوید در این مدّت فقط دو سه روزی به خانه آمد و دوباره به جبهه بازگشت. او به همسرش وصیت کرد که زندگی اش را آن گونه که صلاح می داند، اداره کند و برای تنها فرزندش «محمّد علی» که حدود دو سال بیشتر نداشت، بسیار سفارش کرد. رشادت و شجاعت افراسیاب در جبهه های جنگ مثال زدنی بود و همین شجاعت ها و تجارب بود که او را به فرماندهی همرزمانش رساند. فرماندهی که با وجود او رزمندگان احساس پشتگرمی و توانایی بیشتری داشتند. روز نوزدهم دی ماه سال 1359، افراسیاب در منطقه عملیاتی سر پل ذهاب در میدان نبرد و در خط مقدّم جنگ، در حال انجام مأموریت بود. آن روز افراسیاب احساس دیگری داشت،اما توان بیان آن را نداشت. آتش دشمن هم میدان جهاد را میدان آزمایش رادمردانی ساخته بود که جز پاداش الهی و رضایت پروردگار چیز دیگری را نمی توانستندهدف نبردشان قرار دهند. فاصله خطوط درگیری با دشمن بسیار نزدیک بود، در شرایطی حسّاس سرپر سودای افراسیاب در تیر رس دشمن قرار گرفت، تیر مستقیم دشمن به جمجمه او برخورد کرد و او را بر خاک گرم میدان جهاد انداخت. همرزمانش خود را به او رساندند امّا به دلیل حسّاسیت محل برخورد گلوله، افراسیاب فرصت بیشتری برای حیات و ادامه مبارزه نیافت و به شهادت رسید. شهادت فرمانده دلاور، افراسیاب سلیمانی همرزمانش را داغدار ساخت امّا چیزی از دلاوری و مقاومت آنها نکاست و راهش را با استواری و شجاعت ادامه دادند. پیکر پاک شهید افراسیاب سلیمانی روز 21 دی ماه سال 1359، به تهران رسید و از منزل پدری با حضور همکارانش در شرکت صنایع شیر و مسئولین وزارت کشاورزی و مردم محلّه سبلان، با ندای تکبیر و توحید و با عزّت و احترامی شایسته به سوی بهشت زهرا تشییع شد و در آرامگاه وی در قطعه 27 شهدا ردیف 57 شماره 37 به خاک سپرده شد. اما روح پاکش در جوار اولیاء و شهیدان منزل یافت.[۱]
پانویس
- ↑ منبع سایت نویدشاهد